Последние посты

روزمرگیهای یک رواندرمانگر
24 сент., 10:16
شایدم بالغ شدن، یعنی یاد بگیری گاهی دوست داشته بشی و گاهیام طرد بشی؛ بدون اینکه هیچکدومشون معنای کل وجودت رو تعیین کنه.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
23 сент., 17:22
ما همیشه نمیتونیم برداشت دیگران رو مدیریت کنیم. بعضی سوءتفاهمها باید فقط تحمل شن.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
23 сент., 17:22
میل به توضیح دادنِ بیپایان، گاهی تلاش برای کنترل تصویریه که دیگران از ما دارن.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
23 сент., 14:36изменён
آدم گاهی میخواد با یه پایان خوب ثابت کنه تموم سالهایی که صرف کرده بیهوده نبوده. بعضی وقتها باید بپذیریم چیزی ارزشمند بوده، اما ادامه دادنش دیگه ارزشی نداره.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
22 сент., 19:43
آرزو میکنم تو این پاییز، بتونی با خودت مهربونتر باشی. خودت رو بیشتر و گرمتر در آغوش بگیری. عشقی در خودت پیدا کنی، که بتونی ازش به دیگران هم ببخشی و دنیا رو گرمتر کنی.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
22 сент., 19:43
آرزو میکنم تو این پاییز، زندگی بهت کمتر سخت بگیره؛ و اگر سخت گرفت، بهت معناهای تازهای بده که قویتر و تابآورتر ادامه بدی.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
22 сент., 19:42
آرزو میکنم تو این پاییز، دلخوشیهایی پیدا کنی که تلخی روزهای گذشته رو کمرنگ کنه؛ و بهت ثابت کنه که زندگی هنوزم چیزهایی داره که بشه براشون ذوق کرد.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
22 сент., 15:40
صمیمیت معمولاً همیشه به مقدار مناسبی از خودافشایی نیاز داره.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
22 сент., 15:39
هرقدر فاصلهی بین چیزی که هستیم با چیزی که به دیگران نشون میدیم بیشتر باشه، ایجاد صمیمیت برامون سختتر میشه.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
22 сент., 15:27
переслано из @in_search_of_san_francisco
"گاهی فهمیدن اینکه چهچیزی رو نمیخوای، خودش بخش مهمی از پیداکردن مسیر درسته."
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
22 сент., 15:27
переслано из @ldragoonl
وقتی انتخاب رو عقب میندازیم انگار داریم از مسئولیت احساسش فرار میکنیم، نه لزوماً از اشتباه بودن انتخاب.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
22 сент., 15:16
بعضی تصمیمها رو اونقدر بررسی میکنیم که دیگه مسئله، انتخاب درست نیست؛ مسئله، فرار از مسئولیت انتخابه.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
21 сент., 15:57
محافظت افراطی از عزت نفس، گاهی به قیمت تجربه نکردن زندگی تموم میشه.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
21 сент., 11:18
آدم گاهی به جای حلکردن مسئله، هویت خودش رو با اون مسئله یکی میکنه. نمیگه «من با اضطرابم درگیرم»؛ میگه «من آدم مضطربیام». نمیگه «توی این رابطه مشکل دارم»؛ میگه «من تو رابطه آدم بدشانسیام». وقتی مشکل تبدیل به هویت میشه، رهایی ازش دیگه شبیه حل مسئله نیست؛ شبیه از دست دادن بخشی از خودته.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
20 сент., 17:19изменён
آدمی که مدام دنبال تائیده، لزوماً ضعیف نیست. شاید یه زمانی محبتِ اطرافیانش براش شرطی بوده، و حالا هر روز داره تو آدمها دنبال عشقی میگرده، که قرار نبود مشروط باشه.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
20 сент., 15:41
معمولاً از آدمهایی که دوستشون داریم، انتظار داریم همونطور که ما عشق رو میفهمیم، اونها هم بفهمن. اما آدمها با زبانهای عاطفی متفاوتی زندگی میکنن. یکی با حضور عشق میورزه، یکی با مراقبت، یکی با آزادی دادن، و دیگری با کلمات. گاهی دو نفر واقعاً همدیگرو دوست دارن، اما بلد نیستن این دوست داشتن رو به شکلی که دیگری نیاز داره، نشون بدن.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
20 сент., 12:27
تصور میکنیم اعتماد یعنی مطمئن باشی دیگری هرگز به تو آسیب نمیزنه. اما چنین اطمینانی در روابط انسانی وجود نداره. اعتمادِ عمیقتر، شاید این باشه که بدونی حتی اگه آسیب دیدی، توانایی دیدن واقعیت، مرزگذاری و مراقبت از خودت رو داری. در واقع اعتماد اصلی شاید، اعتماد به خودته، نه دیگری.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
20 сент., 12:16
переслано из @bookishmatilda
باید یکی باشه که وقتی کتابی رو خوندی و دوستش داشتی، براش تعریف کنی و اون بااشتیاق بهت گوش بده.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
20 сент., 12:12
переслано из @maroom105
یادآوری: به جای کامل بودن، کافی بودن رو تمرین کن.
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
19 сент., 17:35
تو «کافی» هستی عزیزم.
