Последние посты

اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
3 апр. 2022 г., 18:56
📜 من باز نخواهم گشت بدانگونه که رفتممن بیابان را نمیشناسم اما بزرگ شدهام همچون حرف دراین پرت افتاده حرفی که گفته است حرفهای خود را و من گذشتهام همچون زنی که نمیپذیرد توبهی همسرش را و فقط نگه میدارد وزن رابطه را آنگونه که من شنیدم و دنبال کردم و اوج گرفتم همچون یک کبوتر به سمت آسمان به آسمان آوازم.من فرزند کرانهی سوریهام در آنجا زندگی میکنم به مثل یک مسافر و یا کسی که ساکن است در میان دریای مردم اما سراب مرا به شرق میبندد به آن قبایل قدیمی بدویان من اسبهای زیبا را به سمت آب میبرم و پی میگیرم صدای الفبا را.اِکولالیا - آرشیو شعر جهانمحمود درویش - من باز نخواهم گشت بدانگونه که رفتم | اِکولالیا - آرشیو شعر جهانمن بیابان را نمیشناسم اما بزرگ شدهام همچون حرف دراین پرت افتاده حرفی که گفته است حرفهای خود را و من گذشتهام همچون زنی که نمیپذیرد توبهی همسرش را و فقط45,400Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
30 мар. 2022 г., 18:25
نه، نمیتوانم فراموشت کنم زخمهای من، بیحضور تو از تسکین سر باز میزنند بالهای من تکهتکه فرو میریزند برههای مسیح را میبینم که به دنبالم میدوند و نشان فلوت تو را میپرسند نه، نمیتوانم فراموشت کنم.🎵 نسخه صوتی را از لینک زیر بشنویدhttps://soundcloud.com/echolalia-ir/vbimdgqham5pSoundCloudنمیتوانم فراموشت کنمشعر از شمس لنگرودی متن کامل شعر را از لینک زیر بخوانید: https://echolalia.ir/i-can-not-forget/ موسیقی زمینه: Ólafur Arnalds - Not Alone37,800Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
25 мар. 2022 г., 10:51изменён
🖤 با صدای رضا براهنی بشنوید🖤 به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه روی میآریم و، گریه به رو، کجا؟🎵 نسخه صوتی را از ساندکلاود ما بشنوید.
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
4 дек. 2021 г., 15:10изменён
📜 چه دست هایی داری، شبیه بوسهصدای کف زدنت کبکهای کیهانی را برای من که زمینی هستم بیدار میکند منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟ ولی شکفته بادا لبان من که نیمهماهِ نیمرخانِ تو را شبانه میبوسند فدای تو دو چشم من که چشمهای تو را خواب دیدهاندببینمت تو کجایی که چهرهات باغی است ،که از هزار پنجرۀ نور میوزد هر صبح و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاج چهره چه خورشیدی! !منی که دست ندارم چگونه کف بزنمبه من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند وَ ما به گریه روی میآریم و،گریه به رو، کجا؟ و سایه پشت سرت چیست در شب این که شعر من است که از پشت پای تو میآید چه دستهایی داری شبیه بوسه! ادامه شعر در لینک زیر#رضا_براهنیاِکولالیا - آرشیو شعر جهانرضا براهنی - چه دست هایی داری، شبیه بوسه | اِکولالیا - آرشیو شعر جهانبرای شنیدن نسخه صوتی احتمالا نیاز به فیلتر شکن باشد👇🏿38,400Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
28 сент. 2021 г., 19:20

اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
28 сент. 2021 г., 19:19
📜 خاطرم سرشار بادخاطرم سرشار باد از یاد خیابانی خاکی با دیوارهای کوتاه و سواری بالا بلند که سپیده را از خود سرشار میکند با شنلی ژنده و بلند در یکی از روزهای ملالتبار در روزی بیتاریخ.خاطرم سرشار باد از یاد مادرم که به صبح مینگرد در ایستگاه قطار سانتا ایرِنه بی خبر از آنکه قرار است نام خانوادگی اش بورخِس شود. خاطرم سرشار باد از یاد جنگیدن در نبرد سِپدا و نظاره اسنانیسلاو دلکامپو آنگاه که با شادمانی دلاورانه اش نخستین گلوله را بر تن خویش خوشامد می گفت.اِکولالیا - آرشیو شعر جهانخورخه لوئیس بورخس - خاطرم سرشار باد | اِکولالیا - آرشیو شعر جهانخاطرم سرشار باد از یاد خیابانی خاکی با دیوارهای کوتاه و سواری بالا بلند که سپیده را از خود سرشار میکند با شنلی ژنده و بلند در یکی از روزهای ملالتبار در روزی34,900Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
25 сент. 2021 г., 19:02
🎵 پاییزِ پشتِ پنجره 🎵تا همهی ما در پاییز در گلهای داوودی غرق نشدیم تند پارو بزن درد میآید و میرود اما پاییز پشت پنجره استوار ایستاده استنسخه صوتی این شعر را از اپلیکیشن ساندکلاود بشنوید https://soundcloud.com/echolalia-ir/b5rk225iiscvو یا از طریق لینک زیر گوش دهید https://echolalia.ir/autumn-behind-the-window/
29,800Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
19 сент. 2021 г., 19:29изменён
📜 سرود خویشتن۱بودنم را به بزم میگیرم، و میسرایم خویشتن را و آنچه میپندارم، خود پندار توست هر ذره از من، به نیکی همانا ذرّات توست روانَم را فرامیخوانم و میپراکنمَش، میخوانمَ و میپراکنم خویش را، به تماشای یگانهای نی از علفهایِ تابستان میشتابم، زبان من، هر قطرهٔ خونَم، از این خاک برآمده، وز این هوا، و اینجا، از والدین خویش زاییده شدهم، و بدانسانِ همنیاکانَم، اینک، سیوهفت سالهام، در آغازَش، در اوجِ سلامت، امید با من است تا مرگهنگام دست برندارم. از باورهایَم و آموختههایَم که در تعلیق نایند،۲خانهها و اتاقها، آکنده از عطر و طاقچهها در غوغای این عطرها پُر، نفس میکشم رایحهٔ خوش را و میدانمَش و به حسن میدانمَش، عصارهها مرا مست خواهند کرد، لیک نخواهم گذاشتِشان،اِکولالیا - آرشیو شعر جهانوالت ویتمن - سرود خویشتن | اِکولالیا - آرشیو شعر جهانکتاب سرود خویشتن والت ویتمن با ترجمه شاهد حسینی و آنچه میپندارم، خود پندار توست هر ذره از من، به نیکی همانا ذرّات توست روانَم را فرامیخوانم و میپراکنمَش،28,900Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
12 сент. 2021 г., 15:07
📜 این چه رنجی استچه رنجی است خوابیدن زیر آسمانی که نه ابر دارد نه باران از هراس از کلمات هر شب خوابهای آشفته میبینیمبه این جهان آمدهایم که تماشا کنیمصندلی های فرسوده و رنگ باخته سهم ما شد انتخاب ما مرواریدهای رخشان بود ادامه شعر در لینک زیر#احمدرضا_احمدیاِکولالیا - آرشیو شعر جهاناحمدرضا احمدی - این چه رنجی است | اِکولالیا - آرشیو شعر جهانچه رنجی است خوابیدن زیر آسمانی که نه ابر دارد نه باران از هراس از کلمات هر شب خوابهای آشفته میبینیم26,800Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
26 авг. 2021 г., 20:10изменён
.🎵 یا به صورت مستقیم از برنامه ساندکلاود با کلیک بر روی لینک زیر گوش دهید.https://soundcloud.com/echolalia-ir/xngj2ofu9hkhSoundCloudدر فاصله دو سکوتشعری از یانیس ریتسوس متن کامل شعر را از لینک زیر بخوانید https://echolalia.ir/between-two-silences/25,800Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
26 авг. 2021 г., 20:08
چیزهای دیگری هم در این اتاق هست که تنها برای تو میگویم مثلاً دستی که زیرِ چانه مینشیند و غصّه میخورد مثلاً لبخند پریدهرنگی که پشت لیوان آن محو میشود مثلاً سری که درد میکند و اشک به چشم میآورد مثلاً پوستِ پرتقالی که عطرش بینی را پُر میکندمن این چیزها را تنها برای تو میگویم تو که میدانی اینها را برای تو کنار گذاشتهام تو که میدانی اینها را دیگران نمیدانند🎵 متن کامل و نسخه ی صوتی این شعر را از لینک زیر گوش دهید.https://echolalia.ir/between-two-silences/
24,600Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
24 авг. 2021 г., 18:32
📜 سباستین در رویامادر نوزاد را برد در ماهِ سپید، در سایه ی درختِ گردو و انگورِ کهن، مست از نرمیِ خشخاش و ناله ی چکاوک؛ و خاموش چهره ای ریشو خم شد بر او از سرِ دلسوزیآرام در تاریکیِ پنجره؛ و خرت و پرتهای کهنه ی پدران تباه می شد؛ عشق و ʼخیالپردازیِ پاییزیʻ.پس تاریک [شد] روزِ سال، کودکیِ غمبار، که پسرک آرام پایین رفت در آب های سرد، پیشِ ماهی های سیمین، آرامش و چهره؛ که او خود را چون سنگ پیشِ اسبانِ سیاهِ تیزپا افکند، که ستاره اش در شبِ خاکستری به سراغش آمد؛یا هنگامی که دست در دستِ یخزده ی مادر غروب به گورستانِ پاییزیِ سنت پیتر رفت، [و] لاشه ای نزار خاموش در تاریکیِ خوابگاه بوداِکولالیا - آرشیو شعر جهانگئورگ تراکل - سباستین در رویا | اِکولالیا - آرشیو شعر جهانمادر نوزاد را برد در ماهِ سپید، در سایه ی درختِ گردو و انگورِ کهن، مست از نرمیِ خشخاش و ناله ی چکاوک؛ و خاموش چهره ای ریشو خم شد بر او از سرِ دلسوزی22,500Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
19 авг. 2021 г., 17:28
📜 رخوت این باغ تنهایىبر کشیدن چنین بارى سترگ شهامت را لختهلخته از گردههایت خواهد مکید اى سیزیف! گرچه قلبات سخت در جوشش و کار است لیک راه هنر بىپایان است و آدمى را مجال اندکسر به سوى مزارستانى متروک دور از مقابر نامداران قلب من تپنده چو فرو مرده نعرهى طبلها مىنوازد آشوبِ آهنگ عزاچهبسا گوهران یکدانه که خفته در دل خاک گمگشتهى تاریکى و نسیاناند و چه دورند ز یافته شدن پرداخته شدنچهبسا گلها، حسرتا!23,200Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
18 авг. 2021 г., 15:47изменён
📜فراموش میشوی گویی که هرگز نبودهایفراموش میشوی گویی که هرگز نبودهای مانند مرگ یک پرنده مانند یک کنیسۀ متروکه فراموش میشوی مثل عشق یک رهگذر و مانند یک گل در شب… فراموش میشویمن برای جاده هستم… آنجا که قدمهای دیگران از من پیشی گرفته کسانی که رویاهایشان به رویاهای من دیکته میشود جایی که کلام را به خُلقی خوش تزئین میکنند، تا به حکایتها وارد شود یا روشناییای باشد برای آنها که دنبالش خواهند کرد که اثری تغزلی خواهد شد … و خیالی.فراموش میشوی گویی که هرگز نبودهای آدمیزاد باشی یا متن23,100Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
25 июл. 2021 г., 18:12
◀️ از ساندکلاود بشنوید ▶️ . .https://soundcloud.com/echolalia-ir/2tlxqn2lck7fSoundCloudبه خاطر توشعری از پابلو نرودا به خاطر تو در باغهایی مملو از گلهای شکفته شده من از شمیم خوش بهاران زجر میکشم! چهرهات را به یاد ندارم، زمان زیادیست که دیگر دستانات در خاطرم نیست؛ چگونه لبانات مرا نوازش می24,200Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
25 июл. 2021 г., 18:01изменён
📜به خاطر توبه خاطر تو، در باغهایی مملو از گلهای شکفته شده من از شمیم خوش بهاران زجر میکشم! چهرهات را به یاد ندارم، زمان زیادیست که دیگر دستانات در خاطرم نیست؛ چگونه لبانات مرا نوازش میکردند؟!به خاطر تو، تندیسهای سپید خوابیده در پارکها را دوست دارم، تندیسهای سپیدی که نه صدایشان به گوش میرسد و نه چیزی را به نگاه میکشند. صدایات را از یاد بردهام صدای پر از شادیات را؛ چشمانات را به خاطر ندارم. همانگونه که گلی با عطرش همآغوش میشود با خاطرات مبهمی از تو در آمیختهام.نسخهی صوتی و ادامهی این شعر را از لینک زیر یا از ساندکلاود اکولالیا گوش دهید. https://echolalia.ir/for-you-2/اِکولالیا - آرشیو شعر جهانپابلو نرودا - به خاطر تو | اِکولالیا - آرشیو شعر جهانبه خاطر تو، در باغهايی مملو از گلهای شکفته شده من از شمیم خوش بهاران زجر میكشم! چهرهات را به یاد ندارم، زمان زیادیست که ديگر دستانت در خاطرم نیست؛ چگونه23,300Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
16 июл. 2021 г., 16:47изменён
.نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان داردچه خواهش ها درین خاموشیِ گویاست نشنیدی؟ تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان داردبیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم زبانبازی به حرف و صوت معنی را زیان داردنسخه صوتی این شعر را با صدای هوشنگ ابتهاج از سایتمان بشنوید https://echolalia.ir/i-look-at-you-silently/یا مستقیم از برنامه ساندکلاود بشنوید https://soundcloud.com/echolalia-ir/
21,900Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
8 июл. 2021 г., 15:26
📜 از سرما هم اگر نمیمردیماز سرما هم اگر نمیمردیم از عشق میمردیم این دستهای تو پاسخ روز را خواهد داد اگر گم شوند همیشه در سایههای تابستان میمانم بیآنکه نام کوچهی بنبست را بدانم در انتهای کوچه یک کوه است و چون قلب از حرکت بازماند و چون شکوفه فولاد شود و میوه نشود من ندانسته در یک صبحگاه تابستانی راهام را بر گندمزار بهدوزخ به بهِشت متوقف میکنم ادامه شعر در لینک زیر#احمدرضا_احمدیاِکولالیا - آرشیو شعر جهاناحمدرضا احمدی - از سرما هم اگر نمیمردیم | اِکولالیا - آرشیو شعر جهاناز سرما هم اگر نمیمردیم از عشق میمردیم این دستهای تو پاسخ روز را خواهد داد اگر گم شوند همیشه در سایههای تابستان میمانم بیآنکه نام کوچهی بنبست را20,800Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
4 июл. 2021 г., 10:56
📜 در چشمۀ چشمهایتدر چشمۀ چشمهایت تورهای ماهیگیران آبهای سرگشته میزیند در چشمۀ چشمهایت دریا به عهد خود پایدار میماند من قلبی مُقامگرفته در میان آدمیانم جامهها را از تن دور میکنم و تلالو را از سوگند: در سیاهی سیاهتر، من برهنهترم، من آن.زمان به عهد خود پایدارم که پیمانشکسته باشم من تو هستم آنزمان که من من هستم.در چشمۀ چشمهایت جاری میشوم و خواب تاراج می بینم،20,900Открыть в Telegram
اِکولالیا | آرشیو شعر جهان
23 июн. 2021 г., 15:34
📜 بر این سرزمین چیزی هستبر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است: تردید اردیبهشت عطر نان در بامداد آراء زنی دربارۀ مردان نوشتههای اِسخیلوس آغاز عشق گیاهی بر سنگ مادرانی برپا ایستاده بر ریسمان آوای نی و خوف مهاجمان از یادها.بر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است: آخرین روزهای سپتامبر بانویی که چهل سالگیاش را در اوج شکوفایی پشت سر میگذارد ساعت هواخوری و آفتاب در زندان ابری به سان انبوهی از موجودات هلهلههای یک خلق برای آنان که با لبخند به سوی مرگ پَر میکشند و خوف خودکامگان از ترانهها. ادامه شعر در لینک زیراِکولالیا - آرشیو شعر جهانمحمود درویش - بر این سرزمین چیزی هست | اِکولالیا - آرشیو شعر جهانبر این سرزمین چیزی هست که شایستۀ زیستن است:تردید اردیبهشت عطر نان در بامداد آراء زنی دربارۀ مردان نوشتههای اِسخیلوس*آغاز عشق گیاهی بر سنگ مادرانی برپا22,500Открыть в Telegram
