Последние посты

روزنه
13 сент., 18:25

روزنه
13 сент., 18:01
▪️یونگ، آزمون شخصیت و مسئلهٔ تیپهای روانیتأثیر یونگ بر روانشناسی شخصیت به نظریهی کهنالگوها محدود نمیشود. آثار او دربارهی تیپهای روانشناختی بعدها بر شکلگیری آزمونهایی مانند (Myers-Briggs Type Indicator) تأثیر گذاشتند.با این حال، این نکته مهم است که خود یونگ نسبت به طبقهبندی انسانها در قالب تیپهای ثابت احتیاط داشت. از منظر او، هر فرد بیان منحصربهفردی از ساختارهای روانی است و نمیتوان پیچیدگی انسان را کاملاً در چند دستهی از پیش تعیین شده خلاصه کرد.بنابراین، استفادهی معاصر از نظریهی یونگ باید با احتیاط انجام شود. خصوصاً زمانی که مفاهیم پیچیدهی روانشناختی به آزمونهای سادهی شخصیت یا برچسبهای ثابت تبدیل میشوند.درنتیجه ؛ نظریهی کهنالگوهای کارل یونگ بر این ایده استوار است که روان انسان فقط محصول تجربههای شخصی نیست. در کنار ناخودآگاه شخصی، ساختاری عمیقتر و مشترک وجود دارد که یونگ آن را ناخودآگاه جمعی نامید و کهنالگوها را الگوهای بنیادی آن دانست.«پرسونا،1,020Открыть в Telegram
روزنه
13 сент., 17:51
🎨#نقاشی▪️Oedipus and the Sphinx, by Gustave Moreau, 1864.◼️@MAH_7ART


روزنه
13 сент., 17:41
▪️تأثیر نظریهی کهنالگوها بر فرهنگ معاصربا وجود این نقدها، نفوذ نظریهی یونگ در فرهنگ معاصر بسیار گسترده است. کهنالگوها در تحلیل فیلم، ادبیات، هنر، اسطوره، تبلیغات و حتی ساخت هویت برندها به کار گرفته میشوند. در بازاریابی، برندها تلاش میکنند خود را با شخصیتهایی مانند «قهرمان»، «خالق»، «حاکم»، «مراقب» یا «ماجراجو» پیوند دهند تا هویتی ایجاد کنند که برای مخاطب آشنا و معنادار باشد. در داستانگویی نیز استفاده از الگوهای آشنای قهرمان، مرشد، سایه و سفر باعث میشود روایتها بتوانند با تجربههای مشترک انسانی ارتباط برقرار کنند.با این حال، نباید این کاربردهای مدرن را بدون تمایز با نظریهی اصلی یونگ یکی دانست. بسیاری از مدلهای امروزی «دوازده کهنالگوی شخصیت» یا طبقهبندیهای مشابه، بیشتر محصولات روانشناسی عامهپسند، برندینگ و روایتشناسیاند و لزوماً بازتاب دقیق دستگاه نظری یونگ نیستند.◼️@MAH_7ART
روزنه
13 сент., 17:31
🎨#نقاشی▪️Diana and Actaeon, Titian, 1556-59.◼️@MAH_7ART


روزنه
13 сент., 17:21
▪️نقدهای علمی و معاصر بر نظریهی یونگنظریهی ناخودآگاه جمعی و کهنالگوها از همان ابتدا با نقدهای جدی مواجه بوده است.یکی از مهمترین انتقادها این است که وجود ناخودآگاه جمعی و ساختارهای ارثی روانی به معنای مورد نظر یونگ، شواهد تجربی کافی و قابل اندازهگیری ندارد. همچنین تعریف کهنالگوها گاه آنقدر گسترده و انعطافپذیر است که میتوان تقریباً هر تصویر یا داستانی را در چارچوب یکی از آنها قرار داد. چنین انعطافی از منظر روش علمی مشکلساز است، زیرا نظریهای که بتواند هر نتیجهای را توضیح دهد، ممکن است در برابر آزمون تجربی قدرت ابطالپذیری اندکی داشته باشد.یونگ بسیاری از استدلالهای خود را بر مقایسهی اسطورهها، ادیان، رؤیاها و تصاویر فرهنگی بنا کرد. روشی که از منظر تاریخ اندیشه و تفسیر فرهنگی بسیار تأثیرگذار است، اما با استانداردهای علوم تجربی مدرن یکسان نیست. از همین رو، امروزه نظریهی کهنالگوها بیشتر بهعنوان یک چارچوب تفسیری در روانشناسی تحلیلی، مطالعات اسطورهشناسی، ادبیات، هنر و
روزنه
13 сент., 17:11
🎨#نقاشی▪️The Alchemist in Search of the Philosopher’s Stone, by Joseph Wright of Derby in 1771.◼️@MAH_7ART


روزنه
13 сент., 17:01
کهنالگوها در ادبیات و سینمایکی از حوزههایی که نظریهٔ کهنالگوها تأثیر چشمگیری بر آن گذاشته، داستانگویی است.اسطورهها، ادبیات و سینما بارها از ساختارهایی مانند سفر قهرمان، مرشد، سایه، حقهباز و جستوجوی حقیقت استفاده کردهاند. برای نمونه، اودیسه را میتوان در چارچوب سفر قهرمان تحلیل کرد. خروج، سرگردانی، مواجهه با موانع و بازگشت.در ادبیات مدرن نیز شخصیتهایی مانند مرد دوپارهی دکتر جکیل و آقای هاید امکان خوانش سایه را فراهم میکنند. زیرا هاید میتواند بهعنوان تجسم بخشی از شخصیت سرکوب شدهی جکیل در نظر گرفته شود.در سینما نیز این ساختارها بسیار رایجاند. در «مجموعهی ارباب حلقهها»، گندالف نمونهای از پیر خردمند و مرشد است.در جنگ ستارگان نیز میتوان لوک اسکایواکر را در جایگاه قهرمان، اوبیوان کنوبی را بهعنوان مرشد، دارث ویدر را بهعنوان سایه و هان سولو را بهعنوان حقهباز تحلیل کرد.جورج لوکاس نیز به تأثیر اندیشههای یونگی و آثار جوزف کمبل بر ساختار اسطورهای جنگ ستارگان
روزنه
13 сент., 16:51
🎞#سینما▪️Film still of Gandalf from “The Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring,” 2001.◼️@MAH_7ART


روزنه
13 сент., 16:41
▪️کاربرد کهنالگوها در رواندرمانیدر برخی رویکردهای یونگی، تحلیل کهنالگوها میتواند به فرد کمک کند تا الگوهای تکرار شوندهی زندگی خود را بهتر بشناسد.برای نمونه، فردی ممکن است متوجه شود که دائماً نقش «مراقب» را بر عهده میگیرد و نیازهای دیگران را بر نیازهای خودش مقدم میدارد. حتی زمانی که این رفتار به زیان او تمام میشود. یا ممکن است فردی با مواجهه با سایهی خود متوجه شود که برخی ویژگیهایی را که در دیگران بهشدت محکوم میکند، در شکلی سرکوبشده در خود نیز دارد.در اینجا هدف درمان، الصاق یک برچسب مانند «تو یک مراقب هستی» یا «تو سایهی فلان ویژگی را داری» نیست. بلکه ایجاد امکان برای شناخت الگوهایی است که فرد بدون آگاهی کامل، بارها در زندگی خود تکرار میکند. از این منظر، کهنالگوها بیشتر ابزار تفسیر و تأمل روانشناختی هستند تا آزمونهای قطعی شخصیت.◼️@MAH_7ART
روزنه
13 сент., 16:31
🎨#نقاشی▪️Saint George and the Dragon, Raphael, c. 1506.◼️@MAH_7ART


روزنه
13 сент., 16:21
کهنالگوها و فرایند فردیتیابیهدف اصلی روانشناسی تحلیلی یونگ صرفاً شناسایی کهنالگوها نیست. مسئلهی اساسیتر، رابطهی انسان با این نیروها و تصاویر ناخودآگاه است.فردیتیابی فرایندی است که طی آن فرد به تدریج از همسانی ساده با پرسونا فاصله میگیرد، با سایهی خود مواجه میشود، وجوه ناخودآگاه روان را میشناسد و در نهایت به رابطهای پیچیدهتر میان ایگو و «خود» دست پیدا میکند. در این مسیر، انسان قرار نیست به موجودی بیتعارض و کاملاً «خوب» تبدیل شود. بلکه باید بتواند تضادهای درونی خود را بشناسد و آنها را در سطحی بالاتر سازمان دهد. به همین دلیل، در روانشناسی یونگی، سلامت روان با حذف تاریکیهای روان یکسان نیست. انسان بالغ کسی نیست که هیچ خشم، ترس، میل یا تعارضی ندارد. بلکه کسی است که نسبت به آنها آگاهی بیشتری پیدا کرده و کمتر اجازه میدهد که این نیروها به شکل ناخودآگاه زندگی او را هدایت کنند.◼️@MAH_7ART
روزنه
13 сент., 16:11
📷#عکاسیThe Shadow, light painting photography by Marco Nümberger◼️@MAH_7ART


روزنه
13 сент., 16:01
▪️کهنالگوها در اسطوره و رؤیایکی از مهمترین شواهدی که یونگ برای نظریهی خود مطرح میکرد، شباهت میان نمادهای موجود در اسطورهها، ادیان، آثار هنری و رؤیاهای انسانها بود.برای مثال، تصویر مادر بزرگ یا مادر کیهانی در فرهنگهای مختلف میتواند در قالب شخصیتهایی مانند گایا در اسطورهی یونانی یا ایزیس در اسطورهی مصر ظاهر شود.همچنین داستانهای قهرمانی در فرهنگهای مختلف، با وجود تفاوتهای فراوان، اغلب ساختارهایی مشابه دارند. خروج از جهان آشنا، مواجهه با خطر، عبور از آزمون، رویارویی با موجود یا نیروی تهدید کننده و بازگشت دگرگون شده.از دیدگاه یونگی، چنین تکرارهایی تصادفی نیستند. بلکه نشان میدهند روان انسان دارای الگوهای عمیقی برای سازمان دادن تجربه است.رؤیا نیز در این چارچوب اهمیت ویژهای دارد. ظهور پیر خردمند، مار، آب، تاریکی، مرگ، تولد دوباره یا دایره در خواب میتواند از منظر یونگی حامل معنایی روانشناختی باشد.برای مثال، آب اغلب با ناخودآگاه مرتبط میشود، زیرا مانند ناخودآگاه
روزنه
13 сент., 15:51
🎨#نقاشی▪️The Nightmare, by Henry Fuseli, 1781.◼️@MAH_7ART


روزنه
13 сент., 13:07
▪️کهنالگوهای دیگرنظریهی یونگی بعدها در فرهنگ عامه و روانشناسی کاربردهای گستردهتری پیدا کرد و مجموعهای از الگوهای دیگر نیز به ادبیات مربوط به کهنالگوها افزوده شد.• قهرمانقهرمان نمایندهی شجاعت، مبارزه، عبور از بحران و تحول است. قهرمان معمولاً از جهان آشنا خارج میشود و با نیروهایی مواجه میشود که تواناییهای پیشین او را به چالش میکشند.• پیر خردمندپیر خردمند نماد هدایت، دانش، بینش و معناست. او اغلب در لحظات بحرانی ظاهر میشود و به قهرمان کمک میکند تا مسیر خود را پیدا کند.• مادرکهنالگوی مادر با زایش، پرورش، حفاظت و دربرگرفتن پیوند دارد. زمین، غار، آب و دیگر تصاویر طبیعی نیز میتوانند در فرهنگهای مختلف با این کهنالگو ارتباط پیدا کنند.• حقهباز یا شیاددر اینجا (Trickster) نمایندهی اختلال، بازی، وارونگی نظم و هرجومرج خلاق است. او قوانین تثبیتشده را برهم میزند و میتواند همزمان مخرب و آفریننده باشد.
روزنه
13 сент., 12:57
🎨#نقاشی▪️Leda and her Children by Giampietrino, circa 1520.◼️@MAH_7ART


روزنه
13 сент., 12:47
▪️کهنالگوهای اصلی در روانشناسی یونگییونگ در نوشتههای خود از چندین کهنالگوی بنیادی سخن گفت. برخی از مهمترین آنها عبارتاند از:• پرسونا؛ چهرهی اجتماعیپرسونا (Persona) همان نقابی است که فرد در تعامل با جهان اجتماعی به چهره میزند. پرسونا لزوماً به معنای فریب یا تظاهر نیست. انسان برای زندگی اجتماعی نیازمند نقشهایی است که به وسیلهی آنها بتواند با انتظارات محیط سازگار شود. برای مثال، فردی که با کودکان کار میکند ممکن است در محیط آموزشی رفتاری مقتدر، صبور و کنترل شده داشته باشد، در حالی که همان فرد در کنار دوستان یا خانواده رفتار کاملاً متفاوتی نشان دهد.پرسونا بنابراین واسطهای میان فرد و جامعه است. اما مشکل زمانی ایجاد میشود که فرد بیش از اندازه با پرسونا یکی شود و نقش اجتماعی خود را با تمامیت وجود خویش اشتباه بگیرد.• سایه؛ آنچه از خود طرد کردهایمسایه (Shadow) شامل بخشهایی از شخصیت است که آگاهی فرد آنها را نمیپذیرد یا نمیخواهد با آنها مواجه شود. سایه لزوماً «شر»
روزنه
13 сент., 12:37
▪️An illustration of a mandala, symbol of the archetype of the Self, by Carl Jung in The Red Book.◼️@MAH_7ART


روزنه
13 сент., 12:27
▪️مبانی نظریهی کهنالگوهای یونگیونگ میان ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی تمایز اساسی قائل میشود.ناخودآگاه شخصی شامل تجربههایی است که فرد در طول زندگی خود کسب کرده اما ممکن است آنها را فراموش، سرکوب یا از آگاهی کنار گذاشته باشد. بنابراین، محتوای ناخودآگاه شخصی تا حد زیادی منحصر به زندگی همان فرد است.اما ناخودآگاه جمعی، برخلاف آن، به تجربهی شخصی فرد وابسته نیست. این سطح از روان ساختاری مشترک و موروثی دارد و دربرگیرندهی الگوهایی است که در فرهنگها و دورههای تاریخی مختلف، به شکلهای متفاوت تکرار میشوند.کهنالگوها در این چارچوب، نوعی الگوی اولیه برای سازمانیافتن تجربهی انسانیاند. آنها خود تصاویر مشخص نیستند، بلکه ظرفیت یا ساختاری هستند که میتواند در فرهنگها و زندگی افراد، به صورت تصاویر و نمادهای متفاوت ظاهر شود.برای نمونه، «مادر» در اسطورهها و فرهنگهای مختلف میتواند در قالب الههها، مادران مقدس، زمین، طبیعت، غار یا دیگر تصاویر پرورشدهنده و محافظ ظاهر شود. آنچه در
