gram news
بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی channel avatar

بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

@bonyadfarhangzendegi

مرکزآموزش خودشناسی به روش پروفسوریونگ (نقشه راه درست زندگی بعداز ۳۰سالگی) 88524100-3 bonyadonline.com اینستاگرام؛ instagram.com/bonyadfarhangzendeg پشتیبانی تلگرام: @bfzadmin

ProjectsFAEducation

36,695subscribers

Open the Channel

Latest posts

  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    24 Sept, 18:34edited

    🌅 بفرستید برای عزیزانی که بچه مدرسه ای دارند و همه آدمهایی که صبح را با دلیل ترس واضطراب اغاز میکنندبرای از دست ندادن بیدار می‌شویم یا برای به‌دست‌آوردن؟در این ویدئو #سهیل_رضایی بنیانگزار بنیاد فرهنگ زندگی از سفر قهرمانی و تکامل روانی انسان صحبت میکند .🔸 تفاوت میان «ترس از دست دادن» و «شوق به‌دست‌آوردن» فقط به آغاز روز محدود نمی‌شود؛ این دو انگیزه می‌توانند بر نگاه ما به زندگی، انتخاب‌هایمان و حتی شیوه تربیت فرزندانمان تاثیرات ماندگار بگذارد
    2,740video77189Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    24 Sept, 07:37edited

    بازگشت به تنظیمات کارخانه....روزی که به دنیا آمدم،نه حرفی را می‌فهمیدم،نه درکی از گفته‌های آدم‌های اطرافم داشتم. نه عشقی می‌ورزیدم،نه حتی معنای عشق را می‌فهمیدم. فقط بودم.بعد، کم‌کم زندگی به من تزریق شد. هوا سرد بود، ناله کردم. گرم بود، ناله کردم. غذا دیر شد، شکایت کردم. و کم‌کم یاد گرفتم اوضاع جهان را برای خودم تفسیر کنم. این خوب است. آن بد است. این آدم را باید دوست داشت. از آن یکی باید دوری کرد. این موفقیت است. آن شکست. این را باید به دست بیاورم. آن را نباید از دست بدهم.و به خودم که آمدم، دیدم وجودم پر شده از تعاریف عاریتی و پ از خشم و گلایه از عالم و آدم؛ تعریف‌هایی که سال‌ها با آن‌ها زندگی کرده‌ام،بی‌آنکه حتی بدانم منشأشان کجاست. کدامشان مال من است؟ کدامشان را خانواده در من گذاشته؟ کدامشان را جامعه؟ و بعضی هایشان هم آن‌قدر قدیمی است که دیگر حتی نمی‌دانم از کجا آمده؟این روزها اما گاهی خسته می‌شوم. نه فقط از اتفاقات دنیا. از این‌همه تفسیر دنیا. از اینکه هر چیزی باید خوب یا بد باشد. هر آدمی دوست یا دشمن.
    3,280204332441Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    17 Sept, 05:29

    سکانس آخروقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم خیلی از سکانس‌های آخر زندگی‌ام، آن‌طور که تصور می‌کردم اتفاق نیفتاده‌اند. اصلاً نمی‌دانستم سکانس آخرند.آخرین باری که با بچه‌های محل بازی کردم، کسی نگفت: «بچه‌ها، این آخرین بازی است.» بازی تمام شد. رفتیم خانه. و لابد قرار بود فردا دوباره برگردیم. اما یک فردایی آمد که دیگر برنگشتیم.آخرین روزی که از جایی بیرون آمدم و بعدها دیگر به آنجا برنگشتم. آخرین باری که عزیزی را دیدم. آخرین خداحافظی. خیلی از آن‌ها هیچ نشانه‌ای نداشتند. نه موسیقی‌ای پخش شد. نه کسی گفت این لحظه را خوب به خاطر بسپار. نه حتی خودم کمی بیشتر مکث کردم. گذشتند؛ درست مثل صدها روز دیگری که قبل از آن‌ها گذشته بودند.
    4,37024868401971Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    13 Sept, 13:41edited

    خوبِ آن‌ها، خوبِ من نیستچند وقتی است دنبال مدرسه‌ای برای دختر دوازده‌ساله‌ام می‌گردم. مدرسه‌ای پیدا کرده‌ام که در منطقه ما به «خوب بودن» مشهور است. تعریفش را زیاد شنیده‌ام. از کیفیت آموزشی‌اش می‌گویند. از نظم و انضباطش. از برنامه‌هایش. و از دانش‌آموزان موفقش.خیالم تقریباً راحت شده بود که انتخاب خوبی کرده‌ام. موضوع را با دخترم در میان گذاشتم. کمی درباره مدرسه حرف زدیم و از چیزهایی که درباره‌اش شنیده بودم برایش گفتم. منتظر بودم خوشحال شود.اما گفت: «بابا، اشتباه نکن... خوبِ آن‌ها، خوبِ من نیست.» جمله‌اش متوقفم کرد. پرسیدم:
    7,000286122461171Open in Telegram
  • Channel name was changed to «بنیاد فرهنگ زندگی ـ سهیل رضایی»

    13 Sept, 09:41

  • Channel photo updated

    13 Sept, 09:41

  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    10 Sept, 07:14edited

    کنار گذاشتن چیزهایی که قرار بود زمانی تمام آینده ما باشنددیروز مشغول خانه‌تکانی کتاب‌هایم بودم. بعضی کتاب‌ها را از کتابخانه بیرون می‌گذاشتم تا به دوستان جوان‌تر بدهم. به کتاب‌های درسی دانشگاه رسیدم. دستم روی یکی از آن‌ها ماند. مانده بودم بگذارمش بیرون یا نه...همان‌جا نشستم. کتاب را ورق زدم. فقط نگاهش کردم. و ناگهان روحم رفت بیست سال عقب‌تر...به آن جوانی که با چه ذوقی درس می‌خواند. به رویای وکیل شدن. به شوقی که برای آینده داشت. به اینکه فکر می‌کرد زندگی، مسیری است که کافی است درست انتخابش کنی و با جدیت ادامه بدهی تا به مقصد برسی. بعد زندگی آمد و مسیرهای دیگری پیش پایم گذاشت.چرخش‌های دنیا مرا از آن راه، دور و دورتر کرد.
    9,15032191741931Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    3 Sept, 05:42

    صدای بلند تلویزیونامروز سرزده به خانه بابا و مامان می‌روم. اهل این خانه بارها این خانه را ترک کرده‌اند. یک بار به بهانه ازدواج. یک بار به بهانه مهاجرت.یادم نمی‌رود روزی را که پدرم در نصیحتی به من گفت: «به بچه‌ات آن‌قدر نزدیک نشو که نتوانی جدایی از او را تحمل کنی.» سال‌هاست این جمله در ذهنم مانده. انگار پدر برای خودش مانیفستی ساخته تا انتظار نکشد: زیاد نزدیک نشو، تا اگر روزی رفتند، کمتر درد بکشی.پدر را بغل می‌کنم و درون خودم زمزمه می‌کنم: «مرد، بی‌خیال... با ما صمیمی باش. اگر قرار است یک روز از هم جدا شویم، لااقل تا آن روز از هم دور زندگی نکنیم.»
    11,4004051825722Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    30 Aug, 22:19edited

    قیمت غیرقابل‌باور ماشین پرخط‌وخشوقتی ماشینم را فروختم، اتفاق عجیبی افتاد. ماشین سی درصد بیشتر از قیمتی که خودم تصور می‌کردم فروخته شد. عجیب‌تر اینکه بعضی از همان ایرادهایی که باعث شده بود از ماشین خسته شوم و تصمیم به فروشش بگیرم، قبل از فروش توسطر نمایشگاه دار برطرف شده بودند.یادم آمد سال‌ها قبل، وقتی اولین خط‌وخش‌ها روی ماشین افتاده بود، موضوع را با بنده‌خدایی در میان گذاشتم که فکر می‌کردم از ماشین خیلی سر درمی‌آورد. گفت: «دست به این خط‌وخش‌ها نزن؛ بدتر می‌شود...»و من دست نزدم. سال‌ها دست نزدم. خط‌وخش‌ها بیشتر شدند. ایرادهای دیگری هم پیدا شد. اوایل اذیتم می‌کردند. بعد عادت کردم. بعد بی‌خیال شدم. حس خودم هم به ماشین روزبه‌روز بدتر شد. دیگر آن لذتی را که می‌توانستم از داشتنش ببرم، نمی‌بردم؛ اما برای درست کردنش هم کاری نمی‌کردم. ماشین را به حال خودش رها کرده بودم تا اینکه خستگی، مرا به فروشش رساند.
    12,80029413149258Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    25 Aug, 05:58edited

    کارشناسی ماشینی پُر از خط و خشماشینم را تصمیم گرفتم بفروشم. روز آخر، پیشش نشستم. دستی به سر و رویش کشیدم و شروع کردم خاطراتم را با آن مرور کردن.اولین تجربه رانندگی‌ام را با همین ماشین داشتم. اولین بار، موقع آمدن به پارکینگ، گلگیر عقبش را به دیوار ورودی پارکینگ زدم. حالم بد شد. دیگر نمی‌خواستم سوارش شوم. می‌ترسیدم آسیب بیشتری به آن بزنم یا با ناشی‌گری‌ام خطر بزرگ‌تری درست کنم. چند روز با خودم کلنجار رفتم و بالاخره به خودم گفتم: میلیاردها آدم ریسک می‌کنند. حتی در جاده‌ها آدم می‌میرد، اما مردم باز هم رانندگی می‌کنند. پس ادامه دادم.اوایل ماشینم را بیرون نمی‌گذاشتم. یک روز آمدم و دیدم یک بنده‌خدایی در پارکینگ، درِ صندوق عقبش را خط‌خطی کرده است. فهمیدم قرار نیست این ماشین را از خط و خش حفظ کنم.بعدها خط و خش‌های دیگری هم آمدند. بعضی‌هایشان تقصیر من بود. بعضی‌ها تقصیر دیگران. بعضی‌ها هم حاصل همان جاهایی بود که با وجود ناشی گری مجبور بودم هر طور شده از آن‌ راهها عبور کنم.
    13,100242885054Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    24 Aug, 02:50

    https://youtu.be/ygLkGQaNpQA?si=6TltV-JqigbWeU3-
    YouTubeEpisode 05 - The Window of Tolerance (پنجرهٔ تحمل)اپیزود ۵، فصل ۳۱ گاهی چیزی که ما رو تو همون نقطه‌ی آشنا نگه می‌داره، امنیت نیست؛ ترسیه که اجازه نمیده از محدوده‌ی قبلی خودمون عبور کنیم. تروما می‌تونه پنجره‌ی تحمل ما رو محدود کنه؛ تا جایی که تغییر، تجربه‌ی تازه یا حتی رؤیای بزرگ‌تر برامون چیزی شبیه احساس…
    10,30055101Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    23 Aug, 06:57edited

    میهمانی رو به پایان است....!دیشب میهمان خانه یکی از دوستان بودیم. ساعت را نگاه کردم.بحث‌ها آن‌قدر گل انداخته بود که زمان را فراموش کرده بودیم... میزبان سور و ساتی به پا کرده بود،اما جذابیت میهمانی در خوراک‌ها نبود. در معاشرتی بود که با هم داشتیم.در حرف‌هایی که می‌زدیم.در فهمی که از یکدیگر پیدا می‌کردیم. در لحظات پایانی میهمانی،شوق گفت‌وگو بیشتر هم شده بود؛اما این شوق، دلیل کافی برای ادامه دادن نبود. میهمانی، مثل همه میهمانی‌های دیگر، باید تمام می‌شد.
    11,000248625012Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    22 Aug, 11:13edited

    معصوم روان شما رویاهای بزرگی را در سر می پروراند یتیم درونتان ،موانع دستیابی به آن رویاها را شناسایی می کند: اما بدون حضور جنگجو در وجود شما بعید است که آن رویاها به واقعیت تبدیل شوند .... بخشی از کتاب طلوع من قهرمانفقط در معرفی این کتاب یک جمله بیشتر نمی توانم بگویم: زندگی بدون آموزه های این کتاب ما را در گیر یکی از دو مورد ذیل خواهد کرد: ۱/آرزو می کنیم ولی به سرانجام نمیرسد ۲/ بخشی از رویاها و آرزوها یا تمامی آن تحقق می یابد ولی ما حالمان خوب نخواهد بود.این اثر هم تکلیف شما را با آزمونی مشخص می کند که بدانید و آگاه شوید که در کدام مرحله از مراحل دوازده گانه زندگی ایستادید.و اعجاز آن جایی است که مشخص می کند برای دستیابی به زندگی که شایسته آن هستید ،چه قدمی را باید بردارید ....این کتاب بزودی به صورت الکترونیکی در سایت کتابراه در دسترس خواهد بود.
    Image from a post by بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضاییImage from a post by بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی
    8,7706722Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    18 Aug, 12:13edited

    سپیدی مو نشان صلح است یا تسلیم!حس می کنم موهایم که رنگ سپید می گیرند، علامت و نشانه ای هستند هم برای من و هم یک اعلام عمومی است به کل دنیای اطراف منبرخی از موهای سپیدم نشان تسلیمند من فراوان در زندگی اکنونم نقطه گذاری کردم که جوانیم را بیهوده پای آن گذاشته اماین دست از موهای سپید می گویند تسلیم شو.... دیگر وقتت را تلف نکن درست بشو نیست...!ولی بعضی از موهای سپیدم برایم نشان صلحند،ان ها به من یادآوری می‌کنند که چیزهایی در زندگی هستند که تغییر نخواهند کرد، با آن ها در صلح باش و با شرایطی که مبارزه تو در آن تأثیری نمی گذارد، بیهوده مبارزه نکن مثلا مردم همیشه با محبت و وفادار نیستند رنج قسمتی از زندگی است همه چیز تغییر می کند و پایان می پذیرد
    10,8002058131Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    16 Aug, 21:34edited

    سی سال بود خودم را در آیینه ندیده بودمجوان که بودم، اسیر شانه و سشوار و... بودم. دنبال فرصتی بودم که آینه‌ای پیدا کنم و خودم را نگاه کنم. موهایم را مرتب کنم. صورتم را وارسی کنم.ولی یادم نمی‌آید کدام روز بود که دیگر مثل قبل در آینه خودم را وارسی نکردم. چیزی حدود سی سال...چرا؟چون می‌خواستم سریع خودم را وسط این شهر پرهیاهو گم و گور کنم. بروم دنبال بدبختی و گرفتاری. دنبال کار. دنبال پول. دنبال موفقیت. دنبال اینکه از زندگی عقب نمانم. نمی‌خواستم خودم را ببینم. نمی‌خواستم با خودم چشم در چشم شوم.
    11,5002544828158Open in Telegram
  • بنیاد فرهنگ زندگی ـ سهیل رضایی pinned Deleted message

    16 Aug, 14:07

  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    15 Aug, 13:16edited

    فقط خانم ها نظر دهند ....!از همه بانوان کانال درخواست دارم، حتما به سوال آخر این متن، پاسخ دهند. این امر کمک خواهد کرد به کشف بزرگی در این دنیا برسید که برای همیشه برایتان خاطره خواهد ماند.تصور کنید برای همیشه صمیمی تربن دوستانتان و افرادی که حمایتتان می کنند را از زندگی تان بیرون کرده اید؛ منظورم کسانی است که برای صحبت کردن درباره جسم تان، زندگی احساسی تان، فرزندان تان، رابطه زناشویی تان، امیدها و آرزوهای تان و ترس های تان نزد آن ها می روید. تصور کنید کلا این افراد را از زندگی تان بیرون کرده اید.دوم ، تصور کنید ارتباط تان را با سیستم هدایت درونی تان از دست بدهید، چیزی که آن را غریزه شهود با حس ششم یا هر چه که می خواهید می نامید، هر چیزی که به شما درکی از هدف و جهت می دهد. تصور کنید ارتباط تان کلا با این سیستم قطع شده است.سوم، تصور کنید که ارزش شما به عنوان یک انسان، اساسا مبتنی بر محقق کردن استانداردهای بیرونی همچون مولد بودن باشد، این که ارزش شما همیشه بر اساس مفاهیم انتزاعی
    12,0008514137Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    14 Aug, 16:36edited

    دردهای شنیدنی مردانپدرش آدم زورگویی بود. خشونت با مادر و بچه‌ها، بخشی از زندگی هر روزه‌شان بود. شغل پدر هم جایی بود که می‌توانست همین اقتدار و خشونت را به دیگران نشان دهد. می‌گفت: «اعصاب و روان برای ما در خانواده نمانده بود.» بزرگ که شد، تخصصی پیدا کرد که به او قدرت زیادی می‌داد. آن‌قدر در کارش حرفه‌ای بود که رزومه‌اش را که می‌دیدند، سریع استخدامش می‌کردند. اما وقتی وارد سازمان می‌شد، شروع می‌کرد به پیدا کردن نقاط ضعف مدیرعامل. در جلسات، او را به چالش می‌کشید و گاهی تا مرز تحقیر پیش می‌رفت. مدیرعامل هم از ترس اینکه رفتن او به سازمان آسیب بزند، کوتاه می‌آمد. او احساس قدرت می‌کرد. تا اینکه در سه سازمان آخر، اتفاق مشابهی افتاد. هر سه سازمان، به شکلی متفاوت او را دور زدند و با بهانه‌ای از مجموعه بیرونش کردند. آنجا بود که فهمید: پدرش کاری با او کرده بود که تمام عمر دلش می‌خواسته هر صاحب قدرتی را پایین بکشد. اما این بازی، چیزی جز عمر خودش را پایین نکشیده بود.مرد دیگری می‌گفت پدرش از مادرش
    bonyadonline.com | بنیاد فرهنگ زندگیتروما در زندگی مردانبنیاد فرهنگ زندگی نقشه راه درست زندگی بعد از ۳۰ سالگی
    10,0006619122Open in Telegram
  • بنياد فرهنگ زندگی - سهیل رضایی

    13 Aug, 15:20edited

    مردانگی ؛رویایی دست نیافتنی جای مردانگی کجاست؟وقتی پسران در دوره مهد و دبستان توسط زنان تربیت می شوند وفتی پدران غایبند و مادر تصویر خود را از مرد به شکل دلخواه و بر اساس دریافت هایش از مرد به پسر القا می کند وقتی برخی چنان مردان و مردانگی را در سطح شبکه های اجتماعی محکوم می کنند و تنها با تمرکز بر وجوه ناسالم مردانگی، کلیت هویت مردان را به زیر سوال می برند واقعا باید از خود بپرسیم مردانگی سالم در کجا تعریف شد....از حضور پررنگ زنان در کودکی ما مردان که بگذریم به موضوع حساس و با اهمیت کلیدی در زندگی مردان می رسیموقتی حضور زنان زیاد است یا خیلی کم به این معناست که پدر، برای تربیت جا خالی داده است یا بی عرضه است یا معتاد است یا پرخاشگر و عصبی است یا بی عاطفه است و غیبت احساسی دارد یا سرگرم کارهایش استعاقبت پسران با تربیت زنانه
    bonyadonline.com | بنیاد فرهنگ زندگیتروما در زندگی مردانبنیاد فرهنگ زندگی نقشه راه درست زندگی بعد از ۳۰ سالگی
    9,7905612422Open in Telegram
  • بنیاد فرهنگ زندگی ـ سهیل رضایی pinned «تروما به زندگی ما استایل می دهد انتخاب های زندگی ما، بدون کسب اجازه از ما، از تروماهای ما فرمان می گیرند. تصور کنید وقتی ما هیچ نقشی در انتخاب های مان نداریم، بدیهی است که زندگی ما دایم با خواسته های ما فاصله عمیقی داشته باشد. پنج گفتگو از سهیل رضایی…»

    12 Aug, 18:53