Latest posts

حدیث اشک
24 Sept, 15:19
زینبم من یگانه ی دهرم من به اندوه شهره شهرم خبرت هست تاکجا رفتم ... وای از آن چشم هیز نامحرم...دخترانت چه بیقرار منند همدم چشم اشکبار منند جای عباس و اکبرت بنگر خولی و حرمله کنار منندبه بهارم رسید ، باد خزان خواهرت بود و خیل بی ادبان تا قیامت به اشک میگویم لعنت حق به حرمله به سنانمردم آندم که حرمله خندید روبه رویم شراب مینوشید خاطرم هست ناله ی زهرا آن زمان که گلوی تو پاشیدخون کشیدند ماه رویت را نیزه بوسید ،آن گلویت را مردم آن ساعتی که دیدم من دست قاتل میان مویت را#نجمه_قائدی #زبانحال_حضرت_زینب_س #روضه_اسارت@hadithashk
حدیث اشک
24 Sept, 04:54
ای غایب از نظر که جهان بیقرارِ توست صبحِ سپید، تشنهی گردِ سوارِ توستساعات ما به نقطهی حیرت رسیده است تقویم ها اسیر تو در انتظار توستتنها نه خاک، تشنهی بارانِ نامِ توست هستی، غزالِ گمشدهای در مدارِ توستآیینه در غبارِ جهان زنگ بسته است روشنترین حقیقتِ عالم، عیارِ توستفانوسها شکسته و شب ریشه کرده است چشمِ افق به تابش بیانکسارِ توستیک روز میرسی و زمین تازه میشود هفت آسمان، شکوفهای از نوبهارِ توستما با نسیمِ نامِ تو پرواز کردهایم این بالِ بیرمق، همهدم وامدارِ توستپیدا شود به دستِ تو آن قبرِ بینشان آن تربتی که داغِ دلِ روزگارِ توستای آخرین سلالهیِ کوثر، نگاهِ ما بر پرچمِ عدالت و بر ذوالفقارِ توست#شعر_مناجات_امام_زمان_عج #جابر_عابدی @hadithashk
حدیث اشک
24 Sept, 04:54
لبالب اشکم و آهم، پریشان خاطرم کرده و دلتنگی برای تو ، مرا تنها ترم کردهاگر آشفته ام ،از اشک بر آن زخمهای توست میان روضه ها، چه گریه هایی مادرم کردهبه قربان تو و آن مادر مظلومه ات اقا که در عشقت، من بی مایه را هم بی سرم کردهخبر داری زحال این سگ آواره ی مضطر ؟ چه ها این داغ تو با این دوچشمان ترم کردهببین این گوشه دنیا چگونه اشک میریزم به جان خواهرت خیلی دلم میل حرم کردهبگیر از من خودم را ،خسته ام از دوری ات حالا تورا حق همان کوچه، همان دست ورم کرده...#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع #نجمه_قائدی@hadithashk
حدیث اشک
23 Sept, 20:14edited
بیا و فکر دلِ بیقرار و شیدا کن دوباره حالِ خرابِ مرا تماشا کنبه تار و پودِ وجودم نشسته گردِ فراق بیا و بافته ی غصه را ز هم وا کننشستهام سرِ راهت به انتظارِ سحر شبِ سیاهِ مرا با رُخت مصفّا کن(رواق منظر چشم من آشیانه ی توست) کرم نما و در این خانه باز مأوا کنطبیبِ خستهدلان، یوسفِ سراپا نور بیا و این تبِ هجران ما مداوا کنبه یک نگاهِ مسیحاییات گرفتارم دوباره جانِ مرا با دمِ خود احیا کنهزار جمعه گذشت و نیامدی ز سفر بیا و وعدهی دیدار را مهیّا کنگرهگره شده کارِ زمانه از غیبت به گوشه چشم خود این قفل بسته را وا کنجهان پر است ز بیداد و ظلم و تاریکی بتاب ای مهِ تابان، دوباره غوغا کنتو قبلهگاهِ امیدی، تو آفتابِ وجود به چشمِ کورِ جهان، جلوهای ز بالا کنقسم به زمزم و رکن و مقام و سعی و صفا بیا و پرچمِ حق را به کعبه برپا کنبخوان سرودِ رهایی برای اهل یقین دل زمین و زمان را رها ز غمها کناگرچه بارِ گرانم به شانهات، آقا! مرا ببخش گل فاطمه مدارا کنبه حقِّ مادرِ پهلوشکستهات برگرد
حدیث اشک
23 Sept, 11:02
از دود «اسفندِ» گذشته ، «مهر» گریان است غمگین ترین جشن شکوفه های ایران است روپوش هایی که بدونِ دانش آموز اند مانده به روی دست خیاطی که حیران است این اولین مِهری ست که ، کوله نمیخواهد پیش خدا شاگرد ممتازی که مهمان است موضوع دسته جمعیِ انشای اول شد :
حدیث اشک
22 Sept, 13:36
در تمامی کشورم ایران هیچ کس نیست با تو بیگانه آمدی آبرو به ما دادی شهر قم با تو شد شرف خانهآمدی احترامتان کردند مقدمت شد پر از گل و ریحان همه شهر قم به هم گفتند واجب است احترام این مهمانمیرود سوی دوزخ ای بانو هر که با تو ستیز میخواهد وقت گریه رسید و میگویم روضه اینجا گریز میخواهدتو اسیری اسیر دل تنگی نه اسیر وقایع جنگی امدی در پی رضا بانو هیچ کس هم به تو نزد سنگی...
حدیث اشک
22 Sept, 05:43
معصومه ،نور چشم عزیز پیمبرم اختالرضاودخترموسیبنجعفرمهر چند در کتاب خدا نیست نام من اما قسم به فاطمه،برتر ز هاجرمگر قبر فاطمه ز نظرها نهان شده پیدا بود به قم،که من از نسل کوثرماز بس که داغدیده ام،افتادم از نفس عمرم به سر رسید و شده روز آخرمنام رضا ( علیه السلام) بود به لب و نامه اش به بر دارم به سینه آتش هجر برادرماز هجر سوخت سینه ام،اما لگد نخورد وز سینه آه می کشم ای وای مادرممیسوخت در ز آتش و،زهرا به پشت در هر لحظه یاد سینه و مسمار آن درم1,260Open in Telegram
حدیث اشک
22 Sept, 04:29
آخرین لحظهی عمر است ببین رهسپرم به سفر میروم ای یار بیا همسفرمتا که از راه بیایی و ببینم رویت گویم آرام به تو، مانده به در چشم ترمآه، معصومه ز معصوم تمنا میکرد که رضا جان تو بیا لحظهی آخر به برمجای شکر است که خواهر به برادر رو زد خواهری رو به برادر زدو سوزد جگرموای بر من که عقیله ز که خواهش میکرد گفت گودال مرو شمر به پیش نظرمحاضرم نیزه به آقا نزنی در عوضش نوک سر نیزهی خود را بزنی بر کمرم#شعر_شهادت_حضرت_معصومه_س #محمود_اسدی
حدیث اشک
21 Sept, 16:59
مثلِ پروانهیِ مهاجرِ تو باز هم شد دلم مسافرِ توخوش به احوالِ هرکسی که شده با دلی غمزده مجاورِ توغبطه خوردم به قطبِ راوندی که شده خاکِ پایِ زائرِ توچه مراعاتِ بینظیری شد نور، آئینه، صحن و شاعرِ تویک درِ جنّت است در این شهر شهرِ نور است قم، به خاطرِ توبا تو حتی کویر، دریا شد نامِ تو بردم و گره وا شدبا تو حس کردهام سعادت را به تو مدیونم این ارادت را
حدیث اشک
21 Sept, 16:56



حدیث اشک
21 Sept, 16:44
از جگر سوختگان آه شرربار ببین خیز از طوس و بیا حال مرا زار ببینکاش میشد که دل سیر تماشات کنم یار گمگشته! تو برگردی و پیدات کنمچقدَر کوه و کمر را پی تو آمده ام به تمنای رُخت ناله ی هجران زدمچندماه است که آوارگی اقبال من است چادر خاکی من شاهد احوال من استمنِ معصومه کجا رنج بیابان گردی؟! کاش یکبار به این خسته نظر میکردیخبری باد صبا از تو نیاورد آخر دست تقدیر مرا راهی قم کرد آخرپیِ تکریمِ منِ پرده نشینِ بدحال سربه زیر آمده بودند همه استقبال
حدیث اشک
21 Sept, 16:43
دل و دلبر صدا کنند تو را شاه و نوکر صدا کنند تو راوسط شوره زار گل کردی اهل قمصر صدا کنند تو راهم صف حشر هم درون بهشت دو برابر صدا کنند تو راوقت و بی وقت بر در ساعت پشت آن در صدا کنند تو راخواهر مشهدی و شیرازی دو برادر صدا کنند تو رااهل تهران دم از تو هی بزنند اهل قم سر صدا کنند تو راشیخ عباسها امینیها پای منبر صدا کنند تو را
حدیث اشک
21 Sept, 03:33
شادی نمیخواهد کسی که غم پسندیده آری جنون است عاشقی در عشقِ بی ایدهبا خنده مردم عوض هرگز نخواهد کرد هر کس شُکوه اخم کردن هات را دیدهاز عشق هر کس که بسوزد رتبه می گیرد اینجا مقرب می شود هر کس نرنجیدهآنکه ندیده بی محلی پس ندیده عشق مجنون پس از ظرف شکسته ، عشق فهمیدهتمرین مردن کرد عمری زیر پای یار آنکه بجای کعبه ، لیلا را پرستیدهتاریکی شب رنگ گیسوهای شیرین است فرهاد اگر فرهاد شد ، شب ها نخوابیدهدر به دری دارد جمال یار را دیدن معصومه از آوارگی ها رخت پوشیده
حدیث اشک
20 Sept, 21:34edited
#انالله_و_انا_الیه_راجعون روح مطهر فقیه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) و مرجع عالیقدر جهان تشیع، آیتالله العظمی شبیری زنجانی (قدسالله سرهالشریف) به لقاءالله پیوست.» @hadithashk


حدیث اشک
20 Sept, 19:43
قم به یُمنِ مَقدمِ او، خانه ی امّید شد از وقارِ محملش هم در عجب خورشید شددختر موسی بن جعفر ، از پدر دارد نشان نیست اینجا یک نفر که از درش نومید شدبر ضریح او دخیلند عالمان و عارفان مأمنِ طُلاب و صدها مرجعِ تقلید شدبعد مرگش هر که در صحن مجاور دفن شد تا ابد نامش میان نامها جاوید شدخاکبوسیِ حریمِ او حیاتی تازه است عمر من با هر زیارت، بی گمان تجدید شدشان او شانِ الهی و شفاعت دست اوست در زیارتنامه اش بر این سخن تاکید شدبیقراریِ ملاقاتِ برادر تا چه حد از جنونِ این عطش، مجنون درختِ بید شد
حدیث اشک
20 Sept, 18:08
مست صحن تو یقین می شکند خم را هم خوب می دانم اگر بی تو شوم گمراهمعالم از نور شما روشن و ما مدیونیم به کرم خانه ی تو روشنی قم را همآینه کاری ایوان تو مبهوتم کرد زین سبب برده ام از یاد تکلم راهمباید از پاکی سنگ حرمت حکم کنند بعد هر بار وضو امر تیمم را همدر میان دو برادر حرمت بر پا شد رد نکردی ز ادب حد تقدم را همهر کبوتر که به صحن تو پناهنده شده می خورد از کرم دست تو گندم را همآمدی قم همه اکرام نمودند تورا بر لبان تو نشاندند تبسم را هم
حدیث اشک
20 Sept, 18:08
آمدی تا که قم حرم گردد خاک این شهر محترم گردد مهرتان شامل عجم گردد روبرویت کمر که خم گردد،تازه انگار میرسم به خدا از کنار حریم اختِ رضاقلب من در حریمت عاشق شد کوچه هامان پر از شقایق شد لطف حق شامل خلایق شد درس طلاب قال صادق شدآمدی دین ما محک بخورد آب،از سفره ات نمک بخوردفیض حق در حریم تان جاریست هر نسیمی ،هوای بیداریست در و دیوار آینه کاریست گوشه های ضریح اسراریست
حدیث اشک
20 Sept, 17:31edited
ای که در عرصه گیتی نور نامت سایه گستر دختر والا مقام حضرت موسی بن جعفرخواهر شاه خراسان ای رضا را نور دیده جان عالم به فدای اینچنین خواهر برادرفاطمه اسم عزیزت پاکی و معصومه هستی فاطمی ها را از آتش می رهانی روز محشربوی فردوس برین هر دم رسد از حرم تو ای ضریحت مرهم دلتنگ های قبر مادراز کراماتت هزاران فیضیه آید به بُنیان خاک قم شد با قدومت عالِم و علّامه پرورگشته ملجأ شهر قم در سایه سار چادر تو پر زد از دل غُصّه هایم تا رسیدم پشت این درحاجت من را نگفته خوانده ای از قلب زارم تو خودت بهتر خبر داری ز حال و روز نوکر
حدیث اشک
20 Sept, 16:31
از دود «اسفندِ» گذشته ، «مهر» گریان است غمگین ترین جشن شکوفه های ایران استروپوش هایی که بدونِ دانش آموز اند مانده به روی دست خیاطی که حیران استاین اولین مِهری ست که ، کوله نمیخواهد پیش خدا شاگرد ممتازی که مهمان استموضوع دسته جمعیِ انشای اول شد : یک خاطره با دوستی که از شهیدان استزنگ ریاضی با شمارش یادشان باشید امسال در این لیست ها غایب فراوان استجغرافیای بعد از این توضیح خواهد داد ؛ که تنگه ی هرمز بهای خون اینان استهنگام دین و زندگی خواندن بفرمایید : آزادگی معنا و مفهوم مسلمان است
حدیث اشک
20 Sept, 14:37
عمه سادات ای صاحب علم و کرم و باب مناجاتهستیِ غریب الغربا” عمه ی ساداتای عمه و ای خواهر و ای دختر معصومای ماهِ شب چهارده اختر معصومبیت الکرمی حضرت معصومه” کریمهمریم به درِ خانه ی تو گشت ندیمهحاتم به سر خوان تو گر جای بگیردکِی بر سر خوان دگری پای بگیرد؟تفسیر مسجّل شده ی سوره کوثر”ای زینب کبرای دگر... دختر حیدر”
Related Channels
Other channels in the same section of the catalogue.
