Latest posts

مَرد سانفرانسیسکویی
27 Sept, 16:42
forwarded from @the_motsy
نوشته بود "با بعضیا میشه حتی در مورد سیمان بین آجرا هم حرف زد، ولی خسته نشد."
مَرد سانفرانسیسکویی
27 Sept, 08:03
یکی از خوشساختترین ریمیکسهایی که به زندگیم شنیدم این بود؛ در حدی خوشساخت که سخت میشه باورش کرد این واقعا یک ریمیکسه. @In_Search_of_San_Francisco
مَرد سانفرانسیسکویی
27 Sept, 06:36
forwarded from @gomshdgn
گاهی وقتا حقیقت رو میدونم اما بازم میپرسم، دلم میخواد ببینم آدما تا چقدر میتونن راحت دروغ بگن.
مَرد سانفرانسیسکویی
27 Sept, 06:24
مشکل اساسیم اینه که زیاد فکر میکنم، اما اساسیتر از اون آدمهان که من رو توی جایگاهی قرار میدن که زیاد فکر کنم؛ همین هم کار رو خراب میکنه.
مَرد سانفرانسیسکویی
27 Sept, 06:05
هنوز هم در موردت حس میکنم به آبِ دریا وصلم. هر زمان که بهت فکر میکنم، دوست دارم به اندازهی یک فصلِ بهاری ببارم.
مَرد سانفرانسیسکویی
27 Sept, 06:02
احساس غیرضروری بودن میکنم؛ یک حجم بیمورد که فقط یک جای وسیعی رو اشغال کرده.
مَرد سانفرانسیسکویی
27 Sept, 05:11
بهم گفت: "دوست داری کسی با تو واقعی حرف بزند؛ نه صرفا تشویقت کند و نه بیدلیل ناامیدت کند. معمولا وقتی چیزی میپرسی، دنبال یک جواب روشن و قابل دفاعی، حتی اگر جواب آن، چیزی نباشد که دوست داشتی بشنوی."
مَرد سانفرانسیسکویی
27 Sept, 04:45
forwarded from @callmesamishelby
یکمی نسیم پاییزی بهم میزنه خوش اخلاق میشم. چیه این پاییز که انقدر حال خوب کنه.
مَرد سانفرانسیسکویی
22 Sept, 12:57
گاهی یک کسایی بعد از سالها برمیگردن به زندگیت، که قطع به یقین مطمئن بودی حتی دیگه بهت فکر هم نمیکنن. چیه این زندگی که هر ثانیهاش پُر از اتفاقهای غیرقابلپیشبینیه.
مَرد سانفرانسیسکویی
22 Sept, 11:45
امروز توی اداره یکنفر بهمون سیب تعارف کرد، منم بدون اینکه به سیبها نگاه کنم، دست کردم توی نایلون و اولین سیبی که به دستم رسید رو برداشتم. ظاهر و اندازهاش اینطوری بود که اگر حق انتخاب داشتم برمیگشتم و یکی دیگه انتخاب میکردم اما وقتی شستمش و اولین گاز رو بهش زدم، حس کردم زندگی یکلحظه جلوی چشمهام از حرکت ایستاد، اینقدر که این سیب تُرد و پوستنازک و خوشمزه بود. خوبه که هنوزم دلایلی برای ایمانداشتن دارم.
مَرد سانفرانسیسکویی
22 Sept, 09:24
یکجوری خوابمه، دلم میخواد سر بذارم روی سنگ بخوابم.
مَرد سانفرانسیسکویی
22 Sept, 05:27
اینکه از اصطلاحات حسابداری توی کلماتشون استفاده میکنن و من متوجه میشم، زشت نیست؟ حس جاسوسهای نفوذیِ دستنشانده رو دارم.1,190Open in Telegram
مَرد سانفرانسیسکویی
22 Sept, 05:09
مثل احمقها یکگوشه نشستم و دائم توی خلوتم دارم توی دلم لبخند میزنم. پشت همون "مهندس" شنیدن فقط خدا میدونه چقدر اشک و خون ریخته شده. ذوق به رسمیت شناخته شدنم رو نمیدونم چطوری و با چه ترفندی قورتش بدم. فقط خدا خدا میکنم اشکم درنیاد.1,230Open in Telegram
مَرد سانفرانسیسکویی
22 Sept, 04:54
روز اول کاریمه و امروز یکنفر صدام کرد: "مهندس" و من یکلحظه اینطوری بودم که دلم میخواست واقعا از خوشحالی خودم رو خنج بکشم.1,240Open in Telegram
مَرد سانفرانسیسکویی
22 Sept, 04:45
چندروز پیشها یکی رو دیدم که سال دوهزاروچهار، خارج از ایران مدرک MCSE گرفته بود و اینطوری بودم در مقابلش که "لعنتی، تو خدای منی." تصور اینکه اینقدر توی مایکروسافت عمیق شم هم دیوونهام میکنه. واقعا دلم میخواست ازش بپرسم که "لعنتی، تو چطور تونستی؟".1,210Open in Telegram
مَرد سانفرانسیسکویی
22 Sept, 04:21
از دورههای مایکروسافت خستم. بعد از گذران دورهی ویندوز سرور و نتورکینگ، احساس میکنم دیگه هیچ عشقی برای گذروندن دورهی اکتیو دایرکتوری ندارم. درحال حاضر نسبت به دورههای مایکروسافت اینطوریم که: "عزیزم، مهرم حلال، جونم آزاد." اینقدر خشک و کمانعطافه که حقیقتا واقعا دیگه نمیکشم.1,230Open in Telegram
مَرد سانفرانسیسکویی
22 Sept, 03:49
دوستم داشته باش و یکهویی از پیشم نرو.1,420Open in Telegram
مَرد سانفرانسیسکویی
21 Sept, 21:08
"گاهی برای زندهماندن فقط در آب بودن کافی نیست؛ باید چیزی باشد که تو را وادار به شناکردن کند."1,690Open in Telegram
مَرد سانفرانسیسکویی
21 Sept, 18:49
بینظیره؛ واقعا بینظیره. @In_Search_of_San_Francisco
مَرد سانفرانسیسکویی
21 Sept, 11:27
forwarded from @darmangardanial
آدم گاهی به جای حلکردن مسئله، هویت خودش رو با اون مسئله یکی میکنه. نمیگه «من با اضطرابم درگیرم»؛ میگه «من آدم مضطربیام». نمیگه «توی این رابطه مشکل دارم»؛ میگه «من تو رابطه آدم بدشانسیام». وقتی مشکل تبدیل به هویت میشه، رهایی ازش دیگه شبیه حل مسئله نیست؛ شبیه از دست دادن بخشی از خودته.1,370Open in Telegram
Related Channels
Other channels in the same section of the catalogue.
