gram news
Moshaverebama channel avatar

Moshaverebama

@moshaverebamacom

مرکز تخصصی مشاوره ازدواج و خانواده با ما ارائه دهنده‌ی خدمات مشاوره و روان‌شناسی برگزارکننده کارگاه‌های روان‌شناسی و سبک زندگی آدرس سایت: https://moshaverebama.com/ ارتباط با ادمین و هماهنگی: @Moshave

ProjectsFAFamily

2,788subscribers

Open the Channel

Latest posts

  • Moshaverebama

    22 Sept, 19:47edited

    @moshaverebamacom
  • Moshaverebama

    21 Sept, 04:26

    •نکات کلیدی در مورد ذهن و تفکر ـ به دلیل وجود ذهن مان ما را « انسان هوشمند » نامیده اند. ظرفیت انسان برای تمرین ذهن( فعالیتی که به آن تفکر می گوییم) به واقع قابل توجه است، اما کمتر کسی پیدا می شود که از ذهن خود تا ظرفیت کامل آن استفاده کند. ـ تفکر یعنی تأمل و بررسی ذهن، تفکر در واقع چیزی جز جریان سیال ذهن نیست. در تفکر سه جریان در هم پیچیده شده است که هر یک هدفی دارند: تجزیه، ترکیب، ارزیابی. ـ تجزیه اولین کارکرد ذهن است که در تفکر غرب بسیار رشد کرده است. تجزیه یعنی توانایی ذهنی در تفکیک چیزهای مادی به اجزای تشکیل دهنده آن ها. تجزیه با تفکر منطقی یا گام به گام مرتبط است ولی شبیه آن نیست. ـ ترکیب، فرآیند معکوس کنار هم قرار دادن چیزها برای ایجاد یک کل است. وقتی کل از بخش هایی تشکیل می شود که نامرتبط تصور می شدند، نتیجه ای تازه به دست می‌آید و ارزش واقعی می یابد؛ این جاست که ترکیب، خلاق می شود. ـ ارزیابی، سومین کارکرد تفکر هدفمند است که نیازی به توضیح بیشتر ندارد. حتی در مقرراتی ترین و سخت
  • Moshaverebama

    19 Sept, 18:29

    ⁨ ⁨ ⁨ همیشه فکر می‌کنیم زخم‌های عمیقِ روانی، فقط از دلِ بی‌توجهی یا خشمِ والدین سرچشمه می‌گیرند، اما گاهی سخت‌ترین آسیب‌ها از بطنِ «نیت‌های خیر» شکل می‌گیرند. والدینی که از سرِ دلسوزی، سعی می‌کنند فرزندشان را نه آن‌طور که هست، بلکه آن‌طور که «باید باشد» بسازند.بیایید به این تصویر فکر کنیم: هر کودکی که به دنیا می‌آید، بذری است با هویتِ منحصر‌به‌فردِ خودش. بذرِ وجودیِ یک فرزند ممکن است «پرتقال» باشد؛ یعنی ذاتاً طوری طراحی شده که عطر و طعمِ پرتقال را به این دنیا هدیه بدهد. اما والد، در آرزوهای خودش عاشقِ «سیب» است. او مدام با تمامِ عشق و نیتِ خیرش تلاش می‌کند این بذر را تغییر دهد؛ با فشار، با مقایسه، با ابزارهایی مثل «باید این‌طور باشی تا موفق شوی» یا «چرا مثل فلانی نیستی؟».کودک که تشنه‌یِ گرفتنِ تأیید و عشقِ والدینش است، می‌ترسد که اگر «پرتقال» باقی بماند، طرد شود. پس شروع می‌کند به تغییر؛ خودش را می‌تراشد، پنهان می‌کند و سعی می‌کند در قالبی که برایش تعیین شده جا شود تا شاید طعمِ سیب
  • Moshaverebama

    17 Sept, 04:09

    خیلی از والدین فکر می‌کنند برای ساختن آینده فرزندشان باید کارهای بزرگ انجام دهند؛ کلاس‌های بیشتر، اسباب‌بازی‌های گران‌تر، آموزش‌های زودتر و برنامه‌های سنگین‌تر…اما واقعیت چیز دیگری است. 💛آینده یک کودک، بیشتر از هر چیز، با لحظه‌های کوچکی ساخته می‌شود که هر روز تکرار می‌شوند:✨ وقتی حرفش را جدی می‌گیریم. ✨ وقتی به جای قضاوت، به احساساتش گوش می‌دهیم. ✨ وقتی اجازه می‌دهیم انتخاب کند. ✨ وقتی کنجکاوی‌اش را خاموش نمی‌کنیم. ✨ وقتی تلاشش را می‌بینیم، نه فقط نتیجه را. ✨ وقتی به او یاد می‌دهیم به خودش باور داشته باشد.هیچ‌کدام از این کارها بزرگ به نظر نمی‌رسند… اما همین عادت‌های کوچک هستند که اعتمادبه‌نفس، خلاقیت، مسئولیت‌پذیری، استقلال و شوق یادگیری را در کودک می‌سازند. 🌈🌍 دنیا با چند والد کامل تغییر نمی‌کند… دنیا زمانی تغییر می‌کند که والدهای معمولی، هر روز چند کار کوچک درست انجام دهند. @moshaverebamacom
  • Moshaverebama

    14 Sept, 06:31edited

    «وقتی والدین درد دل دارند، سن روحی کودکان بالا می‌رود.» این یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های روانشناسی رشد است. کودکانی که والدین‌شان غمگین، مضطرب، افسرده یا درگیر مشکلات عاطفی سنگین هستند، ناخودآگاه نقش «مراقب عاطفی» را بر عهده می‌گیرند. آن‌ها یاد می‌گیرند احساسات والدین را بخوانند، آنها را آرام کنند، و کمتر نیازهای خودشان را بیان کنند. از نظر روانشناسی به این پدیده Parentification (والدسازی کودک) گفته می‌شود. اثرات آن: • کودک از نظر عاطفی خیلی زودتر از سن تقویمی‌اش بالغ می‌شود. • توانایی همدلی بالا، اما ارتباط با نیازهای خود ضعیف. • در بزرگسالی اغلب مشکل در دریافت کمک از دیگران، احساس مسئولیت بیش از حد، و دشواری در بازی و لذت بردن دارند. • سن روحی (عاطفی)‌شان بالاتر از سن واقعی‌شان است، اما بسیاری از بخش‌های کودکی‌شان برای همیشه ناتمام می‌ماند. حقیقت تلخ: درد والدین، بدون اینکه بخواهند، کودکی فرزندشان را می‌دزدد و به او فشار می‌آورد که خیلی زود «بزرگ» شود. اگر تو هم در کودکی مجبور بودی والد
  • Moshaverebama

    13 Sept, 07:25

    ⁨ گاهی در واکنش به سبک‌های سخت‌گیرانه گذشته، بعضی والدین به سمت «آزاد گذاشتن کامل» کودک می‌روند؛ با این تصور که هر نوع محدودیت یا اصلاح رفتار، به معنای سرکوب کودک است. اما در روان‌شناسی تربیتی، آزادی بدون «مرزهای روشن» دیگر سبک فرزندپروری سالم محسوب نمی‌شود؛ بلکه به آن «والدگری سهل‌گیرانه (Permissive Parenting)» گفته می‌شود.کودک برای رشد سالم، فقط به محبت و آزادی نیاز ندارد؛ او به «ساختار»، «حد و مرز» و «پیامدهای رفتاری» هم احتیاج دارد. وقتی کودکی یاد نگیرد رفتارهایش پیامد دارد، مهارت‌هایی مثل خودتنظیمی هیجانی، کنترل تکانه و احترام به مرزهای دیگران در او شکل نمی‌گیرد. در نتیجه ممکن است در محیط خانواده مشکلی دیده نشود، اما به محض ورود به فضای اجتماعی، با واکنش‌های سخت‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی روبه‌رو شود.واقعیت این است که اگر خانواده نتواند نقش تنظیم‌کننده و هدایتگر را ایفا کند، این نقش دیر یا زود به جامعه واگذار می‌شود؛ اما معمولاً به شکلی خشن‌تر و کم‌رحم‌تر. فرزندپروری سالم جایی میان
  • Moshaverebama

    12 Sept, 06:12edited

    «چرا بچه فقط با یکی از والدین بدرفتاری می‌کنه و با اون یکی کاملاً آرومه؟»این سوال توی خیلی از خانواده‌ها تکرار می‌شه و معمولاً پشتش یک ناراحتی پنهانه: “چرا فقط منو اذیت می‌کنه؟ چرا با من اینطوریه؟”اما واقعیت معمولاً دقیقاً برعکسه.بچه‌ها بیشتر با کسی لجبازی می‌کنن که کنار او احساس امنیت بیشتری دارن. چون اونجا ترس از طرد شدن کمتره، ترس از دست دادن عشق کمتره، ترس از اینکه “اگر این احساس رو نشون بدم دوستم ندارن” کمتره.پس کودک خودش رو سانسور نمی‌کنه.در واقع اون رابطه‌ای که از بیرون “بدرفتاری” دیده می‌شه، از داخل یک رابطه امنه… ولی بدون مرز.و اینجاست که یک سوءتفاهم بزرگ شکل می‌گیره.چون والد فکر می‌کنه “پس من ضعیفم” یا “من رو کمتر قبول داره”، در حالی که کودک داره واقعی‌ترین حالت خودش رو فقط در امن‌ترین فضا نشون می‌ده.اما اگر این امنیت بدون چارچوب بمونه، کم‌کم تبدیل می‌شه به تنش.
  • Moshaverebama

    10 Sept, 04:52

    “تو نسبت به سنت خیلی می‌فهمی!”خیلی وقت‌ها این جمله در واقع یعنی:تو یاد گرفتی احساساتت را تنهایی مدیریت کنی. یاد گرفتی خودت، خودت را بزرگ کنی. یاد گرفتی حال‌و‌هوا، واکنش‌ها و خشم دیگران را از قبل حدس بزنی. یاد گرفتی رابطه را تو نگه داری، حتی وقتی کودک بودی.این اسمش بلوغ نبود؛ این بقا بود.و همین بقا گاهی باعث می‌شود از بیرون آدمی قوی، مرتب، کنترل‌شده و «همیشه خوب» به نظر برسی…اما از درون مضطرب، خسته، تنها، بی‌ارتباط با خودت و همیشه در حال آماده‌باش باشی.اگر این تجربه برات آشناست،ه است تو هم یکی از فرزندان بزرگسالِ والدین نابالغ عاطفی باشی؛ کسانی که سال‌ها بین شک به خود، راضی نگه داشتن دیگران، احساس گناه و گیر افتادن در رابطه‌های فرساینده زندگی کردن.خبر خوب اینه که قرار نیست برای همیشه در همین نقش باقی بمونی.می‌شه کم‌کم از بقا به سمت آرامش، اتصال با خود، مرزبندی و ثبات حرکت کرد؛ حتی اگر رفتار والدینت تغییر نکند.
  • Moshaverebama

    9 Sept, 08:16

    • برای پیشرفت و موفقیت در حوزه های مختلف زندگی به پنج گام اساسی نیاز دارید. ـ گام ۱: یکی از حوزه های زندگی تان را انتخاب کنید و روی آن کار کنید؛ عشق، کار، سلامت یا تفریح ( بسیار مهم است که فقط یک حوزه را انتخاب کنید) ـ گام ۲: ارزش هایتان را مشخص کنید؛ چه نوع شخصیتی را می خواهید بسازید؟ کدام ویژگی ها را می خواهید در خود پرورش دهید؟ می خواهید به چه چیز هایی پایبند باشید؟ ـ گام ۳: هدف گذاری کنید: اکنون از این ارزش ها استفاده کنید و برای خود چند هدف تعیین کنید، هدف های کوتاه مدتی که می توانید در روز ها و هفته های آینده به آن ها دست پیدا کنید کدامند؟ اهداف میان مدت که برای هفته ها و ماه های آینده تعیین می کنید کدام اند؟ کدام اهداف بلند مدت را برای ماه ها و سالهای آینده در نظر دارید؟ ـ گام چهار : اقداماتتان را مشخص کنید: یکی از هدف های کوتاه مدت مهم را انتخاب کنید، برای دستیابی به این هدف کدام اقدامات ضروری اند؟ صرف نظر از بزرگی یا کوچکی گامی که قرار است بردارید، آسان ترین و ساده ترین کاری که
  • Moshaverebama

    8 Sept, 07:21

    همراهان گرامی، سعی می کنیم دوره ای کتابی را خلاصه کنیم که دقیق تر کمکی به کسانی باشد که ممکن است در این زمینه ها مشکل دارند. اگر با این سبک موافق هستید لطفاً اعلام کنید
  • Moshaverebama

    8 Sept, 06:48

    • نحوه رام کردن ترس ـ اجازه حضور بدهید؛ در ترس انرژی عظیمی نهفته است. در طول صدها میلیون سال، پاسخ جنگ یا گریز در ما تکامل یافته تا بدنمان برای اقدام فوری آماده باشد. ترس به ما واکنش های سریع، قوای عضلانی بیشتر و قدرت بالاتری می دهد و همچون سوختی پر قدرت عمل می کند. اگر آن را مهار نکنیم، نحوه استفاده از این سوخت را یاد نمی گیریم. در قسمت قبل آموختیم که چگونه به ترس اجازه حضور دهیم، به آن توجه کنیم، آن را تصدیق کنیم و فضایی برایش ایجاد کنیم ـ با آن دوستانه برخورد کنید. در این مرحله ممکن است ذهن اعتراض کند که من این احساس را دوست ندارم. لازم نیست آن را دوست داشته باشید . فرض کنید پیرمردی تنها در همسایگی شما زندگی می کند و من به شما می گویم اگر با او دوستانه رفتار کنید ده میلیارد دلار به شما می رسد. اما او عادت های غیر معمولی دارد. زود عصبانی می شود، کلمات زشت به کار می برد، لباس های کثیف می پوشد، شما واقعاً این فرد را دوست ندارید به خاطر ده میلیارد تلاش می کنید با او دوستانه رفتار کنید؟ در
  • Moshaverebama

    7 Sept, 10:25

    • سوار کاری با اسب وحشی ترس مانند اسب وحشی است. اگر روش مهارش را بدانیم، می توانیم از آن به نفع خود استفاده کنیم. اما اگر ندانیم دچار چالش می شویم. تصور کنید می خواهید به اسبی وحشی نزدیک شوید، بدون آنکه برای رام کردن مهارت داشته باشید؛ به شما ضربه می زند، گازتان می گیرد، زیر پا لگد مال می کند و در نهایت زمان و انرژی زیادی را صرف می کنید، بدون آنکه نتیجه مفیدی عایدتان شود. از طرف دیگر، اگر سوارکاری ماهر باشید، می توانید با خیال راحت به اسب نزدیک شوید. اگر هم با او به خوبی رفتار کنید، می توانید رابطه ای خوب با او برقرار کنید و در نهایت سوارش شوید.وقتی ترس ظاهر می شود به آن اجازه حضور می دهیم؛ با آن دوستانه برخورد می کنیم و آن را به سمت فعالیتی هدایت می کنیم.@moshaverebamacom
  • Moshaverebama

    5 Sept, 06:21

    •احساساتتان را نام گذاری کنید.برای مدیریت موثر هر یک از هیجان های شدید، نیاز است به آن نامی( NAME) بدهیم که می تواند مخفف حروف زیر باشد: توجه کردن. N-Notice تصدیق کردن A-Acknowledge ایجاد کردن فضا M-Make space گسترش آگاهی E-Expand awareness از تکنیک NAME می توان برای هر هیجان دشواری استفاده کرد که در حال حاضر ما به ترس می پردازیم. گام اول: توجه کردن: هنگامی که ترس بروز می کند ، توجه کنید که کدام قسمت از بدنتان را تحت تأثیر قرار داده و این احساس شبیه چیست. گام دوم: تصدیق کردن؛ در این مرحله از گفتگوی درونی استفاده کنید. « من متوجه ترس شدم» یا « این ترس است ». این روش می کند تا از احساس تا حدودی جدا شویم. گام سوم: ایجاد فضا؛ در این مرحله ، احساسات را از راه تنفس فرو می بریم، به لحاظ روان‌شناختی، در مقابل آنها «گشوده ایم» و برایشان « فضا ایجاد می کنیم » . تنفس عمیق کمک می کند در زمان حال باقی بمانیم و مبارزه با احساسات را کنار بگذاریم. ترس هنوز وجود دارد، اما هر چه به آن فضای بیشتری
  • Moshaverebama

    5 Sept, 06:17

    • غرق شدن و گشودگیدر قسمت قبل با با سبک هدایت خودکار و اجتناب صحبت کردیم، در این قسمت دو سبک جایگزین را بررسی می کنیم: غرق شدن و گشودگی غرق شدن: هوشیاری کامل، زندگی در لحظه حال، برقراری تماس با اینجا و اکنون، آگاهی کامل از تجربه هایتان و متصل ماندن به آنها، این شیوه در مقابل سبک هدایت خودکار قرار دارد. گشودگی نیز بر خلاف سبک اجتناب است. در حالت گشودگی، به جای تلاش برای خلاص شدن از احساسات ناخوشایند، برای آنها آغوش می گشاییم و همراهی شان می کنیم. برای آنها فضایی ایجاد می کنیم اجازه می دهیم در زمان مناسب بیایند و بروند. این حالت به معنای دوست داشتن، خواستن و تأیید احساسات ناخوشایند نیست، بلکه به این معناست که زمان و انرژی خود را برای مقابله با آنها صرف نمی کنیم. هر چه به احساسات ناخوشایند فضای بیشتری می دهیم، نفوذ و اثرشان بر زندگی ما کمتر می شود. @moshaverebamacom
  • Moshaverebama

    3 Sept, 12:33

    •انواع اجتناب -منحرف کردن حواس؛ معمولاً با روش های زیر حواسمان از احساسات ناخوشایند منحرف می کنیم. : کتاب، فیلم، بازی های رایانه ای تلویزیون، موسیقی، ورزش، تمرینات بدنی، حل کردن جدول، آشپزی، نظافت، رابطه جنسی، قمار، خوابیدن، اعتیاد به کار، تمرکز بر مشکلات افراد دیگر و ... - اجتناب از کار: موقعیت های چالش برانگیز را رها می کنیم، کناره می گیریم، فرار می کنیم یا به تعویق می اندازیم - تفکر استراتژیک: رایج ترین شیوه های تفکر استراتژیک برای رهایی از احساسات ناخوشایند: سرزنش دیگران، تحلیل و ریشه یابی چرایی بروز این احساس، فکر کردن به موارد خوشایند تر، انکار شرایط دردآور، تفکر مثبت، تفکر خوش بینانه، عبارت های تاکیدی مثبت، چالش با افکار منفی، خیال پردازی در مورد آینده، برنامه ریزی برای انتقام، برنامه ریزی برای فرار، محاکمه خود، گفتن این جملات به خودمان که : « نباید چنین احساسی داشته باشم» یا « خودت را از این شرایط بیرون بیاور»، گفتن این جملات به خودمان که: این عادلانه نیست » ، فکر کردن به این که
  • Moshaverebama

    2 Sept, 05:54

    •تله ترس معنای لغوی ترس: « احساس آشفتگی یا نگرانی در پاسخ به تهدیدی واقعی یا خیالی.‌در اینجا از واژه « ترس» برای تمام اصطلاحاتی که هم خانواده ترس هستند نیز استفاده می کنیم؛ همچون اضطراب، بی قراری، وحشت، استرس، تردید به خود، تا امنی و .... حالت های بدنی ترس عبارتند از عرق کردن دستان، تپش قلب، پاهای لرزان، دلشوره، گرفتگی گلو، خشک شدن دهان، گرفتگی گردن، پاهای تا آرام و ..... بدیهی است که افکار نقش مهمی در ایجاد، حفظ و تشدید ترس های ما دارند. و بهترین راه برای برخورد با آنها جدا سازی است. به عبارت دیگر، هنگامی که فکر، تصویر یا خاطره ترسناکی به ذهنتان خطور می کند، به آن توجه کنید، برایش نام بگذارید، در رویکرد اکت از مهارت ذهن آگاهی متفاوتی برای برخورد با احساسات و حالت های بدنی استفاده می کنیم. این مهرت که « انبساط » نامیده می شود که در روزهای آینده بیشتر به آن می پردازیم. • هدایت خودکار و اجتناب: • اغلب ما در مدیریت احساسات دردناکی همچون خشم، ترس، غم و احساس گناه خوب عمل نمی کنیم و بیشتر با
  • Moshaverebama

    1 Sept, 04:56

    •پنجره ارزش ها: زندگی تان را به چهار حوزه اصلی تقسیم کنید. عشق، کار، تفریح و سلامت. بخش عشق به زمان و تلاشی که در عمیق ترین روابطتان صرف می کنید، اشاره دارد: رابطه با فرزندان، والدین، شریک عاطفی، دوستان صمیمی و بستگان. بخش تفریح به زمان و تلاشی اشاره دارد که صرف استراحت و آرامش، سرگرمی ها، خلاقیت، ورزش و اوقات فراغت می کنید. بخش کار به تلاش و زمانی اشاره دارد که صرف شغل با دستمزد و بدون دستمزد، تحصیل، آموزش و کارآموزی می کنید. بخش سلامت به تلاش و زمان صرف شده شما در مراقبت از سلامت جسمانی، روانشناختی، هیجانی، معنوی و نیز بهزیستی اشاره دارد. برای هر حوزه دو دقیقه زمان بگذارید و یک تصویر سازی ذهنی داشته باشید که می خواهید چگونه انسانی باشید، چه اصولی را رعایت کنید؟ این تمرین کمک می کند ارزش های خود را پیدا کنید. به کمک یافته هایتان در این تمرین و فهرست شش ارزش مهمی که از فهرست بلند ارزش ها انتخاب کردید، جدولی که در ادامه می آید تکمیل کنید. در پنجره ارزش ها چهار قاب عشق، کار، تفریح و سلامت
  • Moshaverebama

    31 Aug, 04:56

    •موفقیت واقعی زندگی بر اساس ارزش هاست معمولاً جامعه به افرادی که به شهرت، ثروت، مقام، احترام اجتماعی، خانه بزرگ ، خودرو لوکس، شغل معتبر و درآمد هنگفت رسیده باشند برچسب موفق می زند. اما اگر به این تعریف رایج از موفقیت معتقد باشیم، خودمان را در دام رنج هایی غیر ضروری انداخته ایم. این دیدگاه، ما را به صورت اجتناب ناپذیر به سمت « زندگی هدف دار می کشاند؛ زندگی که در آن همواره برای دستیابی به هدف بعدی در تلاشیم. مدام برای کسب پول بیشتر، خانه بزرگتر،محله بهتر، اندام شیک تر، شهرت بیشتر، احترام بیشتر و ... در تلاش و تکاپو باشیم. توهم موجود این است « وقتی به این هدف دست پیدا کنم، آنگاه فردی موفق خواهم بود». زندگی بر اساس این شیوه سه مشکل بزرگ دارد. اول: تضمینی برای رسیدن به اهداف وجود ندارد یا ممکن است بسیار دیر به دست آیند که به درماندگی و نا امیدی مزمن منتهی می شود. دوم : اگر به اهداف دست یابید به شادمانی ماندگار منجر نمی‌شوند و معمولاً لذت و رضایتی کوتاه مدت را به همراه دارند، سپس تمرکزتان روی
  • Moshaverebama

    29 Aug, 06:13

    •ارزش های رایج: چیزی به نام ارزش درست یا غلط نداریم. ارزش ها مانند طعم های مختلف پیتزا هستند. ممکن است شما طعم ژامبون و گوشت دوست داشته باشید و من طعم ژامبون و پنیر، این بیانگر این است که ما ذائقه های متفاوت داریم. به همین ترتیب می توانیم ارزش های متفاوت داشته باشیم. در زیر برای نمونه چند ارزش می آوریم، شما شش تا از مهمترین ها را برای خود انتخاب کنید، روی برگه ای بنویسید، داخل کیف پولتان بگذارید و ببینید تا چه حد بر اساس این ارزش ها رفتار می کنید و تا چه حد رفتار شما خلاف ارزش های شماست. ۱. پذیرش: پذیرا بودن و گشودگی نسبت به خود، دیگران ، زندگی و ... ۲. جرأتمندی: ایستادگی محترمانه برای گرفتن حقوق خود و بیان خواسته ها ۳: اصالت: اعتبار؛ خود واقعی و اصیل بودن؛ صداقت با خود ۴. زیبایی: توجه به زیبایی؛ خلق کردن آن، پرورش دادن آن در خود، دیگران و محیط ۵. مراقبت: مراقبت از خود، دیگران و محیط ۶. شفقت: رفتار مهربانانه با کسانی که رنج می برند. ۷. مشارکت: کمک یاری رساندن و ایجاد تغییرات مثبت برای
  • Moshaverebama

    29 Aug, 06:06

    • ارزش ها و تمرین ما نمی‌توانیم در هیچ کاری انتظار اعتماد به نفس داشته باشیم مگر اینکه مهارت های لازم را در خودمان ایجاد کنیم. همچنین، بدون تمرین، نمی توانیم به این مهارت‌ها دست یابیم. متأسفانه، حرف زدن راجع به تمرین از عمل به آن بسیار ساده تر است.‌ تمرین کردن احساسات و افکاری ناخوشایند در ما ایجاد می کند. انسان به ناراحت شدن علاقه ای ندارد؛ پس در آخر به چه کاری تمایل پیدا می کنیم؟ برای اجتناب از سختی، تمرین نمی کنیم یا آن را موقتا کنار می گذاریم یا برای انجام ندادن آن بهانه می آوریم. هنگامی که تصمیم می گیریم تمرین را به تعویق بیندازیم یا کلاً انجام ندهیم، معمولاً به یک احساس راحتی فوری دست می یابیم: تمام آن افکار و احساسات ناخوشایند ناپدید می شوند که احساس خوبی است. این روش ممکن است برایمان تبدیل به عادت شود. سپس شروع به انتخاب های ناکارآمد می کنیم: به جای انجام دادن کاری که در بلند مدت بیشترین رضایت را به ما بدهد، کاری می کنیم که در کوتاه مدت احساس ناراحتی به حداقل برسد. روانشناسان